۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه

Now it is the time of the French to ridicule Mohammad



What is going on? Why are factions in western countries systematically provoking Muslims? Initially it started from Salman Rushidie portraying Muhammad's house as a whore house, providing Khomeini with a golden opportunity.  Then the Dutch filmmaker who unfortunately was killed at the hand of a fanatic. Then it was the Pope's speech depicting Muhammad as violent warmonger.  Then the Danish cartoons, linking Muhammad with violence and sexuality. Then it was Koran-burning in Afghanistan, and threat of it by an American priest.  Then the recent movie depicting Muhammad as a paedophile and mad womanizer, which no doubt hopes to create a sort of 'October Surprise' for Obama. And now these cartoons in France.

Why are they doing this? What do they get out of ridiculing and insulting one of the most populous religions in the world?  Why has west sunk so low and become so devoid of ideas that it is only left with nothing but ridicule and insult as ways to define itself, which it celebrates as freedom of expression? If the freedom of expression is so dear, then why is it suppressed when others criticise Israel? There are plenty of stories in the Old Testament that could satisfy the need to insult. Why don't you dare to scrutinize and question the Holocaust? What happened to freedom of expression when it comes to that? What happened to the country of Dante, Hugo, Sartre and Foucault? Why has it fallen so low? What next?

My last word is to Muslims. Why do you let yourselves to be provoked so easily? You know that all of these provocations have political aims and are used by extremists in the west to put progressive forces on the defensive by depicting all Muslims as intolerant and violent people. Why fall into this trap? You know that in the Koran, God say to the prophet that when you are confronted with vain words, walk away and do not respond?  If you used this principle as a method of response, then these right-wing forces in the west could not have achieved their goals. Why not start now? Why not do what Muhammad did? Walk away and ignore them.  By doing that you will isolate and expose these fanatical forces in the west, which more and more are gaining the upper hand. Why not?

۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

بنی صدر از مردم کردستان معذرت بخواهد؟؟؟

همانطور که در زیر می بینید، یکی از سازمانهای ظاهر حقوق بشری در کردستان، از بنی صدر خواسته است از "جنایتهایش" در کردستان معذرت بخواهد.  این پاسخ را نوشتم:
                                                             


 
همانطور که در زیر می بینید، یکی از سازمانهای ظاهر حقوق بشری در کردستان، از بنی صدر خواسته است از "جنایتهایش" در کردستان معذرت بخواهد.  این پاسخ را نوشتم:
این چگونه سازمان حقوق بشری می باشد که در حالیکه هیچ جرمی را ثابت نکرده است و در حالیکه تازه از اهالی کردستان می خواهد که در مورد "جنایتهای" بنی صدر مدرک جمع آوری کنند از قبل حکم را صادر کرده و در نتیجه از اولین رئیس جمهور می خواهد از مردم کردستان عذر خواهی کند؟!  آیا تناقض به این آشکاری را در نامه خود نمی بینند؟  آیا اینها واقعا فعال حقوق بشری هستند و یا قدرت آلودگانی هستند که خود را پشت این عناوین پنهان کرده اند؟  نمونه اینها را در بعضی اصلاح طلبان سابق و فعالان حقوق بشر حاضر دیدیم که تا دیدند که امکان حمله به ایران جدیست یادشان رفت که وظیفه دارند از حقوق همه انسانها دفاع کنند و یکدفعه شدند مشوق/مدافع/توجیه گر حمله نظامی به مام وطن و هیچ نفهمیدند که زندگی و صلح، از اصلی ترین حقوق انسانها می باشند.

دیگر اینکه این آقایان نیک می دانند که زمانی که احزاب کومله، چریکهای فدایی خلق و حزب دموکرات کردستان و...و جنگ اول سنندج را در فروردین 1358 شروع و اولین نوروز بعد از انقلاب را بر کام ایرانیان بس تلخ کردند، بنی صدر هیچ نقش اجرایی نداشت و دولت بازرگان بر سر کار بود و تنها جرم او این بود که پیشنهاد ایجاد شورای شهر سنندج را داد ( که البته وقتی این سازمانها در اقلیت قرار گرفتند، به زور تهدید و انداختن نارنجک در خانه بعضی از اعضای آن، شورا را از بین بردند.)  بعد هم که در زمان ریاست جمهوری او بود که طرح خودمختاری کردستان از تصویب شورای انقلاب گذشته بود و این حزب کومله بود که با شروع جنگ دوم سنندج، مانع اجرای طرح حودمختاری شد.

بله آقایان و خانمها صادر کننده این نامه سرگشاده، در این امر با شما همراهم که عذر خواهی لازم است.  روحانیت حاکم و خصوص اقای خمینی باید از مردم کرد عذر می خواست که قاتلی به نام آقای خلخالی به جان کردستان بیاندازد و صدها نفر را بدون محاکمه اعدام کند.  ولی مهمتر از آن، این حزب دموکرات کردستان و بسیار مهمتر از آن، حزب کومله است که باید از مردم کردستان عذر خواهی کنند که هم جنگی ناخواسته را به آنها تحمیل کردند، هم خلخالی های خود را تولید و هم، به قول جلال طالبانی، تنها شانس خودمختاری را که در زمان بنی صدر برای آنها فراهم شده بود، با بخدمت صدام حسین در آمدن سوزاندند.

متاسفانه این احزاب، بعد از سی سال هنوز که هنوز است فرار به جلو می کنند و شانسهایی را که خود از بین بردند و جنایتهایی را که خود مرتکب شد و یا اسباب انجامش را فراهم کردند به گردن بنی صدر می اندازند و اینگونه در فریب نسل جوان کردستان، با مافیای حاکم مسابقه می گذارند.

دیگر اینکه اگر قرار بر معذرت خواهی بنی صدر بود، پس چگونه بود که بعد از نقش محوری بنی صدر در دادگاه میکونوس، این حزب دموکرات کردستان بود که از بنی صدر تشکر کرد و سپاسگزاری؟ چگونه از کسی سپاسگزاری می کنند که باید معذرت بخواهد؟  البته نیک می دانید که بعد از حکم دادگاه میکونوس بود که رژیم جنایتکار مجبور شد دست از ترورهای خارج از کشور بر دارد و باینوسیله جان بسیاری از شما حفظ شد، لابد بنی صدر برای اینکار هم باید از شما معذرت بخواهد؟

بس کنید، دست از بکار گیری زبان دروغ برای فریب هر چه بیشتر هواداران خود بردارید.  مانند آقای رضا پهلوی عمل نکنید که برای جا انداختن خود جز دروغ نمی گوید و با اینکار هر چه بیشتر خود را رسوا می کند.  کمی اهل انصاف باشید.  حداقل قدری از جوانمردی زنده یاد دهکردی را داشته باشید، که قبل از ترورش، بعد از سخنرانی بنی صدر در حانه صلح برلین، گفت که قاسملو به او گفته بود که بنی صدر به او پیام داده است که اسلحه ها را زمین نگذراید ( توضیح اینکه، حزب دموکرات  کردستان و کومله به شرط دادن عفو عمومی پذیرفته بودند که اسلحه ها را زمین بگذارند.  بنی صدر از خمینی خواسته بود که با درخواست موافقت شود ولی خمینی قصد خدعه کرده بود و بنی صدر حاضر نشده بود با او در این خدعه همراه شود و در نتیجه این پیام را برای قاسملو فرستاده بود.)  آیا بنی صدر باید بابت این کار و حفظ جان بیشماری از اعضای شما هم باید معذرت بخواهد؟

آخر اینکه با اینکارها شما فقط عرض خود را می برید، چرا که در زمانی که هر روز بیشتر رسانه های عمومی در دسترس مردم قرار می گیرند، افشا کردن این دروغها آسان و آسانتر می شود و رو سیاهی دروغ بروی شما خواهد ماند.  قدری به خود بیایید و برای انسانیت خود و نیز کرامت مردم کردستان احترام قائل باشید، از فریب آنها دست بردارید و به خود و مردم کرد، ظلم نکنید.  حیف است که در جنبش آزادیخواهی و مردم سالاری ایرانی ها، شما در صف کسانی قرار بگیرید که در مبارزه برای قدرت، اخلاق را به هیچ گرفتند.  بخود بیایید.

مخلص
محمود دلخواسته


http://www.kurdpa.net/farsi/index.php?cat=idame&id=6164&fb_source=message

۱۳۹۱ شهریور ۱۸, شنبه

هشدار به رهبران احزاب دموکرات کردستان و کومله



همان طور که پیش بینی می شد، جامعه ملی ایرانیان در رابطه با اعلامیه مشترک احزاب وابسته به قدرتهای خارجی، دموکرات کردستان و کومله، به خروش در آمده است.  همانگونه که حزب دموکرات و بسیار بیشتر کومله، بعد از انقلاب 57 با تحمیل جنگ مسلحانه به کشور، از عوامل اصلی باز سازی استبداد شدند، حال نیز که جریان استقلال و آزادی روز بروز بیشتر به جریانی حاکم تبدیل می شود و ایرانیان می روند تا از گفتمان محکوم به شکست اصلاح طلبی عبور و با جنبشی عمومی از درون گفتمان انقلاب و با تکیه به تواناییهای خود، مافیای حاکم را بر انداخته و پویاترین دموکراسی ها را بعد از 120 سال مبارزه بر علیه استبدادهای سلطنتی و دینی، بر پا کنند، این دو حزب، با علم به اینکه از طریق دموکراسی و اهرمهای دموکراتیک عمل کردن نشان خواهد داد که در میان کردهای ایرانی اقلیتی بیش نیستند، با زد و بند با قدرتهای خارجی، در رویای تجزیه ایران فرو رفته اند.
از آنجا که با ترور زنده یاد قاسملو و یارانش که می گفت کسی حق ندارد خود را  ایرانی تر از من بداند، این احزاب فاقد اندیشمندانی هستند که از طریق بکار گیری عقل نقاد، اشتباه را به تجربه تبدیل کنند و از تکرار آن جلوگیری و در نتیجه هنوز از درون گفتمان لنینیستی، که قدرت را هدف و بهر قیمت، عمل می کنند،  باز دوباره روشی را بکار گرفته اند که نتیجه آن مانند گذشته جنگ مسلحانه و قربانی شدن مردم بیگناه کرد می باشد تا دوباره رهبران این احزاب به خارج از ایران فرار کنند و برای خود دست به تاریخ سازی بزنند و برای خود به عزا داری مشغول شوند و در عین حال سخن از مبارزات قهرمانانه خود زدن.
به این دو حزب هشدار داده می شود که از تجربه پند بگیرند و دوباره آلت قدرتهای خارجی نشوند و از جان و مال پایه گذاران ایران زمین، مردم کرد، مایه نگذارند و این را بدانند که ایرانیان، از کرد و لر و ترک و فارس و دیگر اقوام تشکیل دهندن ایران تاریخی، حتی خواب جدا کردن کردستان را از مام وطن بر آنها تیره خواهند کرد.  آیا ذره خردی در شما مانده است که از تجربه درس بگیرید؟  خواهیم دید.
مخلص
محمود دلخواسته
 
حفظ استقلال و تمامیّت ارضی ایران،
سرآغاز هر کارپایۀ سیاسی است!
توافق‌نامۀ مشترک رهبریِ دو سازمان "حزب دموکرات کردستان ایران" و
"
کومله"، که به تاریخ اول ژوئن ۲۰۱۲ منتشر شد، ما امضاکنندکان این بیانیّه
را بر آن داشت که مرزبندی روشن و قاطعِ خود را با این توافق‌نامه، که
آشکارا زمینه‌ای برای تجزیه وتلاشی ایران است اعلام کنیم.
به
باور ما، تدوین‌کنندگان توافق‌نامۀ مشترک حزب دموکرات کردستان ایران و
کومله، با طرحِ برخی از مباحث، بی هیچ پرده‌پوشی چارچوبِ نظری و سیاسی
تجزیۀ ایران را ارائه کرده‌اند. طرح تزهایی مانند "جنبش رهایی‌بخش ملت کرد
در کردستان ایران" و این نظر که: «حقوق سیاسی ملت کُرد که در رأس آنها حق
تعیین سرنوشت قرار دارد» و از آن روشن‌تر، پیشنهاد "فدرالیسم ملی
جغرافیایی" به عنوان "شعار اصلی و برنامۀ سیاسی" با تکیه بر "ملیت‌های
ایران فدرال" گواهی بر این طرز فکر است.
گویا تدوین‌کنندگان
توافق‌نامه بر آنند که ایران ملت‌های کُرد و آذری و ترکمن و بلوچ و عرب و
فارس و احیاناً چند ملت دیگر را در بر می‌گیرد! اما تقسیم ایران به ملّت‌ها
و ملیّت‌هایِ گوناگون، آشکارا با وجود یگانگی ملی مردم ایران و به طریق
اوُلی، با دولت واحد کشور ایران در تضاد است.
روشن است که تکیه بر
"
حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" لاجرم به شناسایی و پذیرش "حقّ جدایی
واحدهای ملی" تا تشکیل "دولت"های ساختگی می‌انجامد. تصادفی نیست که
نویسندگان توافق‌نامه از "جنبش رهایی‌بخش ملت کرد" سخن گفته‌اند. برخی از
فرمول‌بندی‌های توافق‌نامه یادآور شرایط ملت‌هایی است که یوغ استعمار را به
گرده می‌کشند، درحالیکه در ایران علی‌رغم وجود نارسایی های بسيار در
رفتارهای حاکمیت‌ها هیچگاه دولتی منبعث از گروهی قومی در رأس "ملت یا
ملت‌های زیرسلطه" دیده نشده است.
اقوام ساکن فلات ایران، طی
قرن‌ها در کنار هم زیسته و ملت واحد ایران را پدید آورده‌اند. آنها برای
حفظ کیان و تمامیت ارضی زادوبوم مشترک خود، تاریخی سرشار از فداکاری و
جانبازی پشت سر گذاشته‌اند. در این سرزمین هیچ قومی بر آن نبوده که اقوام
دیگر را با قهر و لشکرکشی، به زیر سلطۀ خویش در آورد، بنابرین طرح تزهایی
مانند "جنبش رهایی‌بخش ملی" نمی‌تواند پایه و اساس معقولی داشته باشد.
مادها، که دولت در ایرانزمین تشکیل دادند، از همین منطقۀ کردستان و
آذربایجان، برخاستند. در درازنای تاریخ ایران، تا پس از جنگ جهانی دوم
(
۱۳۲۴ خورشیدی) هرگز جنبشی با مضمون جدایی طلبانه از سوی اقوام ایرانی دیده
نشده است. یکایک اقوام پیوندهای ملی خود با همدیگر را به خوبی می‌شناختند و
هرگز به دنبال دولتی مستقل با سرشت قومی نبودند. نخستین بار این روس‌ها
بودند که با اهداف استعماری، زمینه تشکیل "فرقۀ دموکرات آذربایجان" و
"
جمهوری مهاباد" را پدید آوردند. آنها به محض رسیدن به منافع کوتاه مدت
خود، پشت این دو "جنبش ملی" را خالی کردند تا دشمنان تمام ملت ایران،
رادمردانی چون "قاضی محمد" را بر دار کنند.
در توافق‌نامه دو
سازمان کرد ایده‌هایی طرح شده که خواه ناخواه یکپارچگی ملی ایران را زیر
سؤال می‌برد. تقسیم ایران به ملت‌های گوناگون و سپس تکیه بر "اصل حق ملل در
تعیین سرنوشت خود"، جز جداسری این "ملت‌ها" و تشکیل چندین "دولت ملی" به
تعداد اقوام ساکن ایران، فرجامی ندارد. چنین اقدامی بیش از هر چیز دیگر،
مجوزی برای تشدید سرکوب خواهد بود و هدف اصلی آن منزوی کردن نیروهای سیاسی
دموکراسی‌خواهی است که در کردستان حضور دارند تا این دو گروه هژمونی خود را
بر سایرین غالب کند.
با توجه به این درک نادرست و خطرناک از
مسئله ملی است که ما امضاکنندگان این بیانیّه، از همۀ سازمان‌های سیاسی
آزادیخواه، محافل فرهنگی و تشکلات مدنی می‌خواهیم که ضمن افشای این گونه
تلاش‌ها، با هرنوع جدایی‌طلبی قاطعانه مرزبندی کنند.
امضاکنندگان
این بیانیّه از یک دولت ملی مرکزی با ساختارغیرمتمرکز دفاع می‌کنند. به نظر
ما سیستم فدرال با واقعیّت‌های تاریخی و سیاسی کشور ما همخوانی ندارد. ما
برای رسیدن به یک ساختار سیاسی متعادل و غیرمتمرکز، از احیای ایده اصیل و
ایرانی تشکیل انجمن‌های ایالتی، یکی از میراث‌های گرانبهای نهضت مشروطه،
دفاع می‌کنیم. به نظر ما این ایده با تکیه بر تقسیمات کشوری، همه ایالت‌های
ایران را بدون توجه به رنگ و نشان‌های قومی، در بر می‌گیرد.
امضاکنندگان این بیانیّه احترام به هویّت قومی ـ تباری همه شهروندان ایران
را که شناسه‌های اصلی آن در زبان و فرهنگ و کیش این اقوام نمایان است،
وظیفه هر ایرانی می‌داند. در ایران فردا، هر دولت مردمی موظف است که بهترین
شرایط را به شکل عادلانه و برابر برای بالندگی همه اقوام ایرانی فراهم
سازد.
دکترماشاءالله آجودانی؛ دریادارهوشنگ آریان پور؛ دکتر سیروس
آرین پور؛ ابوالفضل اردوخانی؛ کمال ارس؛ دکترمحمد ارسی؛ اردوان ارشاد؛
حسین اسدی؛ محمود ارگی؛ دکتر ایرج اشراقی؛ کورش افطسی؛ ارژنگ برهان‌آزاد؛
بابک امیرخسروی؛ محمد امینی؛ مهدی امینی؛ دکتر کاظم ایزدی؛ دکتر مهران
براتی؛ دکتر محمد برقعی؛ دکتر بهروز بیات؛ جمشید بیاتی؛ بیژن پوربهنام؛
بیژن پورمندی؛ حبیب پرزین؛ دکتر امیر پیشداد؛ دکتر سعید پیوندی؛ دکتر
نصرالله جهانشاهلو افشار؛مهندس رضا حاجی؛ بهرام چوبینه؛ محسن حیدریان؛ مهدی
خانبابا تهرانی؛ اسماعیل ختائی؛ دکتر مهرداد درویش پور؛ شیرین دخت
دقیقیان؛ هوشنگ رمضان پور؛ دکتر ماندانا زندیان؛ دکتر حمید زنگنه؛ لهراسب
زینالی؛ پرویز سروش؛اسدالله سرخیل؛ دکتر محمد سهیمی؛ علی شاکری؛ مهندس
منوچهر صالحی؛ حمید صدر؛ رامین صفی زاده؛ پرويز ضرغامی؛ دکتراسفندیارطبری؛
دکتر اسدالله طیورچی؛ دکتر ضیا عابدی؛ بهرام عباسی؛ نازی عظیما؛ شهرام
فداکار؛ فرهاد فرجاد؛ سرهنگ فروزین؛ دکترفرهنگ قاسمی؛ کامبیز قائم مقام؛
دکتر محسن قائم مقام؛ دکتر سياوش قائنی؛ دکترمصطفی قهرمانی؛ دکتر عزیز
کرملو؛ علی کشتگر؛ دکتر بهزاد کشاورزی؛ علی کشگر؛ حمید کوثری؛ رضا گوهرزاد؛
حسن لباسچی؛ علی ليمونادی؛ مهندس بهمن مبشری؛ دکتر هدایت متین دفتری؛
داریوش مجلسی؛ ملیحه محمدی؛ فرخنده مدرسی؛ تراب مستوفی؛ دکتر مهدی ممکن؛
بيژن مهر؛ بهجت مهرآسا؛ دکتر محمدعلی مهرآسا؛ مهدی موبدی؛ دکتر اکبر مهدی؛
فرید مهران ادیب؛ محمود مهران ادیب؛ دکتر همایون مهمنش؛ مهران میرفخرائی؛
علی نادری؛ رضا نافعی؛ نقی نقاشیان؛ مهدی نوربخش؛ سیروس هوشنگی؛ حسن یوسفی
اشکوری
به امضاء کنندگان گرامی عرض می کنم که بنا نداشته ام و
ندارم اعتراضیه ها و بیانیه ها و فراخوان ها را امضاء کنم. الا اینکه پای
استقلال ایران و آزادی مردم ایران به میان است. این اعتراضیه و نقد و هر
اعتراضیه و نقد دیگری بر تجزیه طلبی را برحق می دانم و با این و آنها
موافقم. تحول از طریق مردم و با شرکت و به دست مردم، با تجزیه طلبی
ناسازگار است. مراجعه به قدرت خارجی محور کردن آن در سیاست داخلی و باز
کردن دست آن در امور کشور و بستن دست مردم است. در عوض، همگرائی در درون
توانائی است و همگان را به این همگرائی فرا می خوانم.
ابوالحسن بنی صدر
*******
لطفا کسانی که مایلند این بیانیه را امضاء نمایند برای اعلام حمایت ، نام و نام خانوادگی خود را به آدرس ایمیل زیر ارسال فرمایند:
b.amirkhosrovi@free.fr

۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

دوستی ، عشق و مهر ; سخنرانی آقای بنی صدر در پاریس



یکی از زیباترین سخنرانی های بنی صدر در رابطه با دوستی، عشق و مهر.  در اول، سخن از بیماری کسانی چون آقایان نادر انتظام، امیر انتظام و هوشنگ کشاورز صدر ( و هم موسوی) سخن گفت.  دو روز بعد، هوشنگ کشاورز، روشنفکر و آزادیخواه و هنرمند چپ وطن، با پایی لرزان و قبل از سفر برای عمل، و قبل از سخنرانی دوم بنی صدر، برای مدت کوتاهی به جمع ما پیوست.  با وجود بیماری سرطان، دارای روحیه ای بس شاد بود.  
قبل از سفر برای عمل، برای خداحافظی، در حالیکه نگاهش به بنی صدر خیره شده بود، ترجمه ای بس زیبا از کتاب هاملت  شکسپیر را دکلمه کرد و وجدی در یارانی که از سراسر جهان جمع شده بودند و بیش از سی سال است که به مقاومت ایستاده اند، ایجاد کرد.  آخر سخنش خطاب به ما بود و در حالیکه با دستش بنی صدر را نشان می داد گفت که در وصف این مرد همین را بگویم که شصت سال است که حرف و عملش یکی است ( البته زیباتر از این گفت ولی عین کلمات را از یاد بردم.)  و برخاست برود که بنی صدر، با چشمانی که اشک در آن موج می زد، بلند شد و او را سخت در آغوش گرفت.  تا حال ندیده بودم که بنی صدری که ابراز احساس برایش اصلا آسان نیست،، چنین عشق و محبتی به دوست قدیم خود ابراز کند.  مانند دوستی که دوستش در حال از دست رفتن است، و بگذار بگویم که انگار مانند کودکی که نمی خواهد مادر را از دست بدهد، بدنبال کشاورز افتاده بود و هیچ میل نداشت از خانه اش برود و وداع آخر را با او بکند و تا می توانست سعی می کرد که لحظه خداحافظی را تا می تواند به تاخیر بیاندازدچنان چهره اش اندوهبار شده بود که کشاورز برای اینکه قدری از تلخی خداحافظی بکاهد با خنده گفت که انگار شما بدنبال تابوت ما افتاده اید.
کشاورز، کسی که در زمان انقلاب سعی بسیاری کرده بود که چپ استالینست ضد آزادی را با آزادی آشتی دهد و آنها را به دفتر رئیس جمهور دعوت کرده بود، در کنارم نشسته بود.  فکر نمی کردم که من را به خاطر بیاورد، ولی خوب شناخت و مات ماندم از قدرت حافظه اش.  در زمانی که با دیگران حرف می زد، نگاهش کردم.  چهره ای بس سبکبال یافته بود.  حسن، دوست عالم،شفیق و امینم که دنیا را به او اعتماد می کنم، گفت، محمود نگاه کن، انگار با دنیا خداحافظی کرده است و هر چه درون است، برون است.  فارغ است و سبکبال.
خداوند، او و دیگر مبارزانی را که به مقاومت ایستاده اند برای مردممان هر چه طولانی تر نگاه دارد.