۱۳۹۳ فروردین ۹, شنبه

چگونگی فریب کسانی که از روی ترس و امید رای دادند از زبان رژیمی ها: امیر محبیان: روحانی پروژه نظام برای تعامل با جهان است


قابل توجه کسانی که با ایجاد ترس در جامعه بیشترین کوشش را کردند تا مردم را به پای صندوقهای رای بکشانند و بعد از "انتخاب" روحانی سخن از این گفتند که خطری بزرگ از سر ایران رد شد.  در آن زمان هنوز نمی دانستیم که رئیس جمهور شدن آقای روحانی نتیجه مذاکرات پنهانی آقایان خامنه ای و اوباما در عمان می باشد ولی این را می دانستیم که اقای خامنه ای در صدد مهندسی کردن "انتخابات" است و جلیلی را به میدان آورده است تا با ایجاد ترس، مردم به مار غاشیه پناه ببرند.  با اصل شرکت در "انتخابات" در درون نظام ولایت مطلقه فقیه که هر رای انداختنی در درجه اول رای به مشروعیت بخشیدن ولی مطلقه فقیه و خود را حقیر و ایتام و صغار دانستن و اینگونه حقوق انسانی خود را نقض کردن، نیز مخالف بودیم.  آیا کسانی که این بار نیز فریب بازی رژیم را خوردند درس می گیرند و از طریق نقد اشتباه خود به این نتیجه خواهند رسید که اصلاح نظام ولایت مطلقه فقیه به نبود کردن آن می باشد و اینگونه به جریان مصدقی استقلال و ازادی، ملحق خواهند شد؟ امیدوارم:

امیر محبیان تحلیلگر سیاسی محافظه کار و سر دبیر خبر گزاری آریا در گفتگویی با ویژه نامه نوروزی هفته نامه مثلث انتخاب روحانی را « پروژه سیستم » خوانده است ، محبیان که کار خود را از روزنامه رسالت آغاز کرد و خود را تحلیل گر اصول گرا می‌داند، فاش می‌کند و فاش می‌گوید: «پروژه سیستم، انجام حرکتی حساب شده در حوزه تعامل بین‌الملل بود که تنها حسن روحانی با سوابق و نگاه امنیتی خاص تبحر لازم را در این مورد داشت. و حضور سعید جلیلی در انتخابات خرداد ۹۲ رای به روحانی را برای مردم معنادار کرد. سیستم قصد داشت حرکتی حساب شده در حوزه تعامل بین‌المللی انجام دهد که نه احمدی‌نژاد می‌توانست این نقش را بازی کند و نه مصلحت بود کار بدست اصلاح طلبان بیفتد. طبعا روحانی با سوابق خود و نگاه امنیتی خاص تبحر لازم را در این مورد داشت.»
از مهم‌ترین نکات این گفتگو:
● « هدف ائتلاف سه نفره (ولایتی، قالیباف و حداد عادل) از اعلام زودهنگام {کاندیداتوری در انتخابات}، پیشدستی و ایجاد فضای روانی برای جلوگیری از کاندیداتوری سایر افراد مطرح بود. عملا این گروه سه نفره پوشش دهنده همه سلایق نبود، برای همین هم پایداری‌ها و جبهه پیروان مکانیزم معرفی کاندیدای خود را بکار انداختند.»
● « واقعیت آن بود که هیچ کاندیدایی از افراد مطرح شده به جز جلیلی نمی‌توانست زمینه دوقطبی شدنی را بوجود آورد که جامعه را بسوی اصلاح طلبان براند.»
● « هاشمی رفسنجانی کوشید به عنوان محرک قوی عمل کند و زمینه را به نفع روحانی آماده کند. و ولایتی با نقد روش جلیلی در گفتگوها با کشورهای 5+1، مدعای تعامل و تدبیر روحانی را پیامی گرداند خطاب به غرب و گویای تغییر رویه خامنه‌ای شد.»
این فاش کردن و فاش گفتن دیرهنگام همان واقعیت است که نشریه انقلاب اسلامی در هجرت، پیش از انتخابات خرداد و پس از آن، مرتب خاطر نشان مردم کشور کرده‌است. می‌ماند دانستن معنای «تعامل» که وقتی یک طرف رژیمی راست که خود اقتصاد را به غارت مافیاهای نظامی – مالی سپرده و رمق از آن ستانده و طرف دیگر قدرت اقتصادی امریکا و اروپا و کشورهای نفت خیز عرب است، چه معنائی غیر از تسلیم می‌تواند داشته باشد؟
 
 http://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/13-khabar/siasi/7970-2014-03-26-18-31-04.html
 
 http://www.digarban.com/node/17459

۱۳۹۳ فروردین ۷, پنجشنبه

لغو مجازات اعدام و وصف بنی صدر از منتظری: همچون مرغ آزادی جوی، برای رها کردن خویش از قفس تنگ و خشنِ فقه قدرت و تکلیف مدار، می کند اما دیواره های قفس مانع از پرواز او می شوند.



خواندن کتاب بیان آزادی، حق حیات و مجازات اعدام بنی صدر را هم به دین باورانی که در پی یافتن آزادی و حقوق انسان، از جمله حق حیات و نفی مجازات اعدام  از دل دین هستند و هم به دیگرانی که در پی لغو مجازات اعدام و وارد کردن این باور در وجدان عمومی جامعه می باشند پیشنهاد می کنم.

بخش آخر گفتگویی بین آقای محمد جعفری، بنی صدر و ایت الله منتظری در باره حق حیات می باشد که متاسفانه قبل از به پایان رسیدن با فوت ایشان ناتمام ماند:
 
بخشی از مقدمه: 

درک قدرتمداران از احکام دین حق، در جامعه ما، واژگونه احکام الهی در بیان قرآنی شده است. اینک سئوال می شود که چرا، در جنبش برای لغو اعدام، آن دسته از فقیهان و نواندیشان منتقد دینی نیز که روی به قدرت ورزی ندارند، شرکت نمی کنند و راهی برای بیرون رفتن از این ورطه ویرانگر ارائه نمی کنند؟ از نگاه اینجانب، پاسخ این سئوال دشوار نیست: هر جا اصل بر ثنویت باشد- که اصل راهنمای فلسفه ارسطوئی و منطق اوست- و چارچوب اندیشه نیز فقه قدرت/تکلیفمدار کنونی باشد- که در اصول فقه رایج، درعقل فقیه خود را بازنمایی می کند-، همه آیه های کتاب حق، بر وفق قدرتمداری، معنی می شوند. در این محدوده، «فقه مترقی» و «فقه پویا» و هر عنوان دیگری که برای توجیه اصلاح پذیری چنین فقهی بکار رود، کاری است که به بن بست می خورد و مثال تقلا کننده در این بن بست به پرنده زندانی ای می ماند که خود را به دیواره های قفس می کوبد تا مگر آسمان باز را بازیابد. اندریافت بیان شفاف و بدون پیچ و خم قرآن، نیاز به رها کردن دین از فلسفه و منطق قدرت وبازیافت "موازنه عدمی" به معنای رهاشدن از هر محدود کننده ای، بمثابه اصل، راهنما دارد. متن پرسش و پاسخ آقای رضایی با آقای منتظری– که رحمت بیکران خداوندی شامل حال او باد – نمونه خوبی در این زمینه است. پاسخهای آقای منتظری بیانگر تقلائی است که آن شادروان، همچون مرغ آزادی جوی، برای رها کردن خویش از قفس تنگ و خشنِ فقه قدرت و تکلیف مدار، می کند اما دیواره های قفس مانع از پرواز او می شوند. با این حال، او به کوشش خود ادامه می دهد. به عنوان نمونه، مرحوم منتظری در پاسخ به یکی از پرسشها می نویسد:
"چون حکم اعدام از خداوند است پس جان محکوم به اعدامی که اعدام می شود را خداوند می ستاند."
اگر در این حکم با دیده دقت بنگریم، متاسفانه می یابیم که از چه بسیار واقعیتها که غفلت شده است:
الف)  از این واقعیت غفلت می شود که قاضی صادر کننده حکم اعدام، انسان است، نه خدا. در قضاوت، قرآن رعایت بیش از بیست اصل را بر او واجب کرده است. دلیل واقعی وجوب اصول مزبور این است که جنایت در جامعه روی می دهد و می باید همه عوامل مؤثر در جنایت را شناسائی کرد و پس از آن، با رعایت اصول حاکم بر قضاوت، حکم را تا ممکن است از خطا، مصون کرد و راه جبران و اصلاح و ترمیم را نبست.
ب) هرگاه به این اعتبار که زندگی و مرگ در دست خداوند است، جان ستاندن از محکوم را به خداوند نسبت دهیم، کاستی ها در علم بر جنایت و عوامل مؤثر در وقوع آن نیز، به پای خداوند نوشته می شوند که نقض اصل عدالت الهی است. این گونه توجیه گریها دو خطر دیگر نیز در بردارند: خطر اول اینکه پس چرا قاتل نتواند جنایت خود را بدین حکم توجیه کند که جان مقتول را نیز خداوند می ستاند. در اینجا قول آقای بوش رئیس جمهوری پیشین امریکا را یادآور می شوم که مدعی بود هرچه می گوید خداوند بر زبان او جاری می کند و هرچه می کند، خداوند او را به انجام آن بر می انگیزد. مشابه این حکم در توجیه پندار و گفتار و کردار آقای خمینی نیز به کار رفته است و هنوز می رود. و خطر دوم این است که بر خلاف پندار نادرستی که همگانی شده است، جانیان فراوانی هستند که وقتی دانستند اعدام می شوند چه بسا به جنایت راغب تر می شوند. زیرا فکر می کنند با جنایت، قاتل و مقتول از میان می روند و همه چیز تمام می شود. حال آنکه اگر بزهکاران بدانند زنده می مانند و بقیت عمر را باید با جنایتی که کرده اند زندگی کنند، بسا به گرد جنایت نچرخند.
ج) قرآن وقتی بیان می کند که «مجازات زشتکاری، زشتکاری است»، به این معناست که مجازات اعدام را هم زشتکاری می داند. از این روست که در آیات راجع به قتل عمد و قصاص، ضمن آنکه قاتل را در حکمِ برادر مقتول می شمارد، بنا را بر عفو و یا بیرون رفتن از چرخه زشتکاری ↔ زشتکاری می گذارد.
د) حکم قرآنی را نباید تجزیه کرد. توضیح این که در آیه های راجع به قصاص، حکم اعدام قطعی نیست. آیه یک کل است: «مجازات قاتل اعدام است، در حالی که عفو بهتر است و بازگشت از عفو تجاوزگری است»، همه با هم یک حکم را تشکیل می دهد. بدین قرار، نیک که بنگریم می بینیم قرآن اصول راهنمای قضاوت را در حکم منظور کرده و بنا را بر اجتناب از زشتکاری (اعدام) گذاشته است.
آقای منتظری در بخش پایانی پاسخشان راهی به آزادی از چرخه قتل-اعدام می جوید؛ آنجا که چند و چون مجازاتها را تابع رها شدن جامعه ها از بند خشونت می داند. گرچه هنوز دیواره قفس مانع پرواز می شود و وی در میان قول بر لغو اعدام و حفظ آن می ماند، بخش پایانی سخن وی مجازات اعدام را تا حد زیادی بی وجه می گرداند. چرا که او از مجازاتها سلب قطعیت می کند و این حقیقت را می پذیرد که مبنای مجازاتها در قرآن، "جبران" زشت کاری با نیک کرداری است. نظری که او در پایان پاسخ می آورد، بیانگر نیاز به رها کردن دین از قفسی است که فلسفه و منطق ارسطوئی است.
راستی اینست که رها شدن از قفس خفقان آور فقه قدرت و تکلیفمدار، به رها کردن دین از فلسفه و منطق قدرت و بازیافتن دین بمثابه بیان آزادی انجام شدنی است.
هنوز یادآوریهای دیگر بایسته اند. اما آن یادآوری ها، در پاسخها به پرسشها و با تفصیل بیشتر در کتاب بیان آزادی که در دست انتشار است، آمده اند. امیدوارم این کتاب بتواند به هرچه جدی تر گرفته شدن بحث عمیق و میان رشته ای در باره سامانه مجازاتهای خلاف حقوق انسان و نقش ویرانگر آنها در زندگی فردی و جمعی ما کمک کند.   

 ابوالحسن بنی صدر- 2 فروردین 1389


                 
        http://www.google.co.uk/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=1&ved=0CC0QFjAA&url=http%3A%2F%2Fwww.banisadr.com.fr%2FBooks%2Fexecution%2Fdoc%2Fexecution.doc&ei=l_YzU7_SK5SShQeyzYGoDg&usg=AFQjCNHpAuMM25h7uWZM0rA482xDapAhSw&sig2=oFTr8zZnFDnXE6HYPHZL0A&bvm=bv.63808443,d.bGQ                           



۱۳۹۳ فروردین ۵, سه‌شنبه

محکومیت اعدام سرباز وطن بدست سلفی های جیره خوار عربستان را همه طرفه کنیم



هموطنان در کنار محکومیت مافیای حاکم بر وطن و نقش/بی عملی رژیم خیانت، جنایت و فساد  که در اعدام این سرباز ایرانی داشته است یادمان نرود که او بدست کسانی اعدام شده است که جیره خوار عربستان سعودی می باشند.  این فناتیکهای سلفی/وهابی از این گروگانگیری و حال آدمکش بیشتر یک هدف را دنبال می کنند و ان اینکه به ارباب نشان بدهند که در مقابل پولی که از آنها دریافت می کنند قادر به انجام کاری هستند.  نیک می دانند که رژیم ضد ملی برای یک سرباز باجی به انها نخواهد داد و تنها بعد از اعدام  بنا بر اصل "گنه کرد در بلخ آهنگری - به شوشتر زدند گردن مسگری" مانند قبل دست به اعدامهای بیشتری از هموطنان بلوچ خواهد زد.ولی این سبب نمی شود که دست به جنایت نزنند.

محکومیت را همه طرفه کنید.

جنایتکارانی که دست به این جنایت زده اند و سربازی را به جرم دفاع از مرزهای وطن اعدام کرده اند بدانند که در فردای ایران آزاد و مستقل فرد فرد این جنایتکاران را خواهیم یافت و در دادگاه های مستقل محاکمه خواهیم کرد.


 البته در این نوشته فرض بر این گذاشته شده است که خبر صحت دارد.  هنوز وزارت خارجه ان را تایید نکرده است و امید این است که خبر صحت ندارد. 

۱۳۹۳ فروردین ۲, شنبه

سنبل آبی نوروز



باز نویسی نوشته ای می باشد که چند روز قبل منتشر کردم:
 
نوروز برای هر کسی به گونه‌ای می‌رسد.
نوروز برای من
با آن ظرف سفالی ستاره مانندی می‌آید که نازنین مادرم، هر سال از آن برای سبزه انداختن استفاده می کرد؛

و با جوانه زدن عدسها توی آن ظرف سفالی و حرف‌زدنهای مداوم مادرم با آنها، تو گویی با نوزاد تازه به دنیا آمده‌اش سخن می‌گوید و می‌خواهد با حرکت لبها و نگاهش، تمام عشقش به نوشدگی و زایندگی را به آنها ببخشد؛

و با روزهای پرجنب و جوش پایانی اسفند در دبستان یادگار؛

و البته با لطیف شدن نگاه‌ها و لبخندهای همان معلمان ترشروی روزهای قبل از عید؛
و با تداعی آن گل سنبل آبی که بالای یکی از درس‌های کتاب فارسی‌امان نقش بسته بود؛


و با آماده باش مامان برای خانه تکانی و شستن فرشها و تمیز کردن شیشه‌ها و زیرو رو کردن انباری و رفتن غبارهای سال کهنه از در و دیوار؛

و با بیل زدن باغچه کوچک خانه و کاشتن بنفشه های زرد و آبی و بنفش که پدر از باغداری قلعه ارمنی خریده بود؛

و با عطر مستانه گل یاس توی گلدان بغل حوض بخصوص اوائل غروب؛

و با ماهی سرخ کوچک توی تنگ قدیمی‌امان؛

و با حرکت دسته جمعی‌امان به سوی بازار و شادی وصف‌ناپذیری که از خرید کت و شلواری آویزان به تن داشتم؛

و با مزه شیرینی خامه‌های بزرگی که فقط آن روزها در بازار عید می‌شد دید؛

و با آب و جارو کردن کوچه های تنگ و شلوغمان؛

و با سر سفره هفت سین نشستن وقت تحویل سال و خیره شدن به حرکات ماهی قرمز و منتظر دیدن حرکت تند او چراکه مادرم هنوز سخت بر این باور بود که این حرکت ماهی کوچولوی ما نشان از جا بجا شدن زمین به شاخ دیگر در این لحظه سال تحویل دارد؛
و از حس تکرار دعای خاص تحویل سال و شعفی که از صدای توپها بلند می شد؛

و بلافاصله بوسیدن روی نازنین مادر و سپس روبوسی با کمی خجالت با پدر و خواهربرادرها؛

و با اسکناسهای تا نخورده دو تومانی یا پنج تومانی پدر و دایی بزرگه و عمو غلامرضا؛

و با جیب‌های پر شده از شیرینی و آجیل توی صف سینما خرم و کارون؛

و با از خنده روده بر شدن از تماشای تئاترهای ارحام صدر؛

 نوروز برای من از جوشیدن چشمه های کوه آبیدر سنندج و روییدن گلهای یخ و گل افشان شدنش؛

و با دوستم محمد شب عید با ایران پیما به تهران برگشتن و بوسیدن و بوییدن خواهرکم که تازه به شیرین زبونی افتاده بود؛

و با شادی و هیجان و طراوتی که به یکباره در حال و هوای روزهای آغازین فروردین دمیده شده بود و می شد ردپایش را در سیمای خندان و شاداب بچه‌های محل دید؛
و...نوروز برای من از آتش بر افروختن اجدادمان بر پشت بامها در شب عید تا ارواح گذشتگانشان در زمان بازگشت خانه خود را بیابند می آید.
 
نوروز برای من از ساری و جاری شدن مادیت در معنویت می آید.
نوروز برای من از توانایی و بزرگواری برای بخشیدن و بخشیده شدن می آید.
از کینه ها را در چشمه مروت و بزرگواری شستن می آید.
                      
و نوروز برای من از خود را نوروز کردن و در آزادی خود را دائم شکفتن می آید.
...و از درگاه آن دگرگون کننده لطیف آرزو می‌کنم که نوروز 93 نوید زیستن در عشق و آزادی و امید در سرزمین اهورایی امان باشد؛ نوید روزهای نو برای من ایرانی در وطنی آباد و آزاد و سبز.