۱۳۹۳ اسفند ۷, پنجشنبه

پاسخ بنی صدر به ادعای میر محمد صادقی




دیروز آقای میر محمد صادقی ادعایی را نسبت به آقای بنی صدر طرح فرموده بودند که لازم دیده شد در اینمورد از ایشان سوال شود و در صورت امکان پاسخ ایشان را بشنویم.  ایشان پذیرفتند پاسخ دهند.  هموطنان در زیر پرسش و پاسخ را  می توانند ملاحظه کنند:

سلام آقای بنی صدر،
 
آقای میر محمد صادقی، در مصاحبه امروز قول در رابطه با شما، گفته اند:
"بنی‌صدر خواستار ادغام اتاق بازرگانی در وزارت بازرگانی شد و به شدت پیگیر بود که این اتفاق شکل گیرد. در حالی که او آگاه نبود که اصولاً اتاق‌های بازرگانی در جهان از دولت جدا بوده و نهادی اقتصادی و کاملاً وابسته به بخش خصوصی است. در واقع آن روز بنی‌صدر به دلیل حضور من در آن جلسه و اعلام مخالفت با من آن پیشنهاد را مطرح کرد."
در صورت امکان اگر توضیحی در اینمورد دارید لطفا با هموطنان در میان بگذارید.

با تشکر
محمود دلخواسته

 پاسخ بنی صدر

با سلام
 
سر سوزن از حقیقت در این دروغ نیست. هرگز نزد من چنین مسئلهای طرح نشده و هیچگاه من چنین نظری را اظهار نکرده ام. این دروغ سازی دو علت دارد: یکی اینکه طرحی که به اجرا گذاشته شد ساخت واردات را بسود کالاهای سرمایه ای تغییر می داد و واسطه ها بنابراین، واردکنندگان بزرگ را حذف می کرد. کمیسیونی از فروشندگان جزء و نماینده وزارت بازرگانی واردات و میزان و قیمت آن را معین می کرد و راه خورد و برد و به سه برابر و بیشتر فروختن کالاهای وارداتی را می بست.  و علت دوم تمایل همگانی امروز مردم ایران به دموکراسی است. 
 
ایام بکام
 
 http://www.tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/4967/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C.%D8%A7%D8%B2.%D8%AD%D9%84.%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84.%DA%AF%D9%88%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.%D9%87%DA%98%D8%A8%D8%B1.%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C.html

۱۳۹۳ بهمن ۲۳, پنجشنبه

عشق بهار مستی جمال




اسمش جمال(البته هیچیک از اسمها واقعی نیستند.) بود و بچه قم که چند سالی بود به تهران اومده بودند.  نمی دونم چند سال در محلمون بودند و کی رفتند چرا که همیشه سر کوچه بهارمست واستاده بود.  هر وقت از خونه میومدم بیرون می دیدم که با تسبیح سرکوچه واستاده و سلام و علیک کردن همون بود و ما رو به حرف کشیدن همون.  بعضی اوقات وقت داشتم و با رغبت باهاش صحبت می کردم و بعضی وقتها مونده بودم که چطور فقط سلام و علیکی بکنم و زود رد بشم.  ولی اون همیشه وقت داشت و همیشه آماده حرف زدن.  بعضی وقتا که سر کوچه می رفتم و می دیدم که گوشای یکی دیگرو بکار گرفته زود با یه سلام و علیک رد می شدم و به سراغ کارم می رفتم.   

فکر کنم که اول باری که اسم خمینی رو شنیدم از زبون او بود و تعریف می کرد و آنهم چه تعریفی ولی هیچی از تعریفاش خاطرم نمونده.  باهاش می شد بحثای سیاسی و دینی کرد و از این جهت نعمتی بود چرا که دوستای دیگم اصلا تو این باغا نبودن.  یا فوتبال بود و یا قصه های مادر بزرگشون از اجنه و چاه و حموم و شیشه عمر دیو که حال و لذت خودشو داشت ولی همیشه جای حرفای سیاسی برای من سیاسی خالی بود، ولی با این می شد.  البته خیلی با ملاحظه حرف می زد و می ترسید کوچکترین اشاره ای به شاه بکنه.

در هر حال شاید برای 4-5 سال همیشه سر کوچه بود.  حالیم نبود که چرا هر روز ساعتها سر کوچه می ایسته تا کم کم متوجه شدم که وقتی با هم داریم حرف می زنیم با دیدن یک نفر، یه دفع صحبتش قطع میشه و نگاهش به صورت طرف جفت میشه و بعد که رد میشه اصلا یادش میره که چی داشته می گفته.  یکبار برگشتم و بطرف نگاه کردم و دیدم  زری یکی از دختر های همسایمونه که دختری شاید 15-16 ساله ای که زیبایی شیرین داشت بود و چادرش رو سخت از زیر چونه گرفته بود و با خواهر بزرگش از جلوش رد شدند.  فکر کنم اصفونی بودن.  بیاد موندنی ترین خاطره ای که از او دارم زمانی اتفاق  افتاد که شاید بر می گشت به دوران کودکی من.  تازه شروع کرده بودند که تیرهای چوبی برق رو در بیارند و جایش تیر سمندی بکارن و در این تغییر و تبدیل کمی زرمیخ  سر گلهای سیمهای برق که بالای تیر نسب بود بدست بچه ها افتاده بود که سعی کرده بودند آتیشش بزنن و بعد از آتیش گرفتن ریخته بود پهلوی زری و پیرن و پهلو با زرمیخ مذاب قاطی شده و سوختگی خیلی بدی پیدا کرده بود و بعد از بهبودی جاش مونده بود.   خیلی بچه بودم ولی قشنگ یادمه اسد موشی که باباش چاقو تیز کن سیار بود، آتیش رو روشن کرد ولی خونوادش یقه یکی از برادرای من رو که آتیش پاره ای بود گرفتند.  اسد موشی موذی بود و آب زیرکاه ولی داداشم آتیشه پاره ای بود که نگو و اهل یواشکی کار کردن نبود.  خانواده زری هم که ناچارا باید کسی رو متهم می کردند دیدند که از داداش من شیطون تر در محل نیست و گفتند که حتما کار اون بوده و داد و بیداد راه انداخته بودند و مادرم هی از داداشم می پرسید که تو اینکارو کردی و اونم گریه که بخدا من نکردم و منهم کوچکتر از اون بودم که عقلم برسه و به مامان بگم که من دیدم که اسد موشی بود که آتیش رو روشن کرد.  خلاصه هر وقت که زری رو می دیدم یاد حادثه آنشب می افتادم.

بهر حال چند سال همینطور گذشت و چند سال جمال بیشتر وقتشو در سر کوچمون به هوای لحظه ای دیدن و احتمالا سلامی و گوشه چشمی از زری گرفتن گذروند تا یکدفعه بدون خداحافظی از ما ناپدید شد.  صحنه ای بطور خیلی مبهم یادم است و نمی دونم که آیا این صحنه رو حتما دیدم و یا اینکه بر اساس آنچه شنیده بودم در ذهنم آن صحنه را ساختم: مادر زری اومده بود سر کوچه و از دور دیدم که در حالیکه چادرش رو قرص و محکم از زیر چونه اش گرفته داره با جمال دعوا می کنه و احتمالا بد و بیراه و اینکه چرا اینجا ایستادی و چشم چرونی می کنی و اونم حیونکی به ته ته پته افتاده که نه اینطور نیست و سعی می کنه مادر رو آروم کنه.

بعدا شنیدم  که علت این بوده که شنیده بودند که خانواده محترمی می خواسته اند برای پسرشان به خواستگاری زری بیان ولی شنیدن که پسری سر کوچه خاطر خواه زری است و احتمالا زری به سلام جمال علیکی گفته و از اینکه چنین فرصتی رو برای پیدا کردن شوهری خوب برای زری از دست دادند شاکی و برای اینکه چنین برنامه ای دوباره تکرار نشود مادر زری تصمیم گرفته که خوب جمال را بشورد و بگذارد کنار و اینگونه بود که جمال برای همیشه از محل ما ناپدید شد و دیگر او را ندیدیم.

سخت است تصور حالت و درد و رنجی که به جمال بعد از یورش مادر دختری که اینهمه سال عاشقش بود و حتما در ذهن خود او را مادر زن خود تصور کرده بود را حس کرد و اینکه آیا این زخم روحی در طول زمان مداوا شد یا نه... واقعا که چه اشکها که در تنهایی ریخته نشده و چه بغضها که در خلوت شکسته شده و چه زخمها که هیچوقت التیام نیافته.

آیا واقعا این انتظارها و دردها و حسرت ها اجتناب ناپذیر است یا نتیجه فرهنگی که از تناقضات درونی خود رنج می بردو هنوز بطور گسترده وارد گفتگویی متین و عمیق و انتقادی با خود نشده است و احتمالا الان در حال افتادن از آنطرف پشت بام است؟ 

 


                                                            **********               

ظریف خانم، مادر زری هم خانم جالبی بود.  بسیار مومن بود و بیشتر وقتش رو در خانه سی متری یا شاید کمی بزرگتر می گذروند و همیشه روش گرفته بود.  یادمه یکبار در زمستان برف سنگینی که آنشب  در شهر نشسته بود و ما خدا خدا  می کردیم که فردا مدرسه را تعطیل کنن و ما باشیم و برف بازی و تونل زدن که زری خانم آمد و در خانه امان را زد.  پدرم که در رو باز کرد زری خانم سرش داد زد که مختار خان مگه غیرت نداری و نمی بینی که این مردیکه دنبال من افتاده و ولکن نیست؟ پدرم هم از در زد بیرون و توی برفا یه کتک حسابی به آقاهه  زد که چطور جرئت کردی  دنبال زن شوهر دار محل ما بیافتی.  مادرمن سخت از ظریف خانم عصبانی شده بود و گفت که ظریف خانم مگه مختار خان کلانتر محله که اومدی سراغش؟ شما که خودت شوهر داری چرا اومدی شوهر عصبانی منو بیرون می کشی و اینکه می دونی تو دعوا یه مشت خیره یه مشت شر و مختار خان  دستاش سنگینه و اومد یه بلایی سر طرف میومد و اونوقت باید چه خاکی تو سر باید کرد؟    

شنیدم که بالاخره زری خانم شوهر کرد ولی دختر بزرگش که بسیار مهربون بود و خنده رو، در خانه مادر موند و ظریف خانم چند سال پیش عمرش رو داد به شما.

۱۳۹۳ بهمن ۲۲, چهارشنبه

انقلاب مظلوم بهمن




انقلاب ایران یکی از نادرترین(که شاید تنها نمونه) انقلابات از انقلاب فرانسه به این طرف است که شاید به علت مسئله زمان و نیز خود جوش بودنش نخبگان خود را که در کوره انقلاب آبدیده شده بودند را تولید نکرد(وقفه زمانی.) و در نتیجه اکثریت نخبگانی که در راس آن قرار گرفتند بویی از انقلاب ایران که برای اولین باردر جهان روش سرنگونی از طریق روشهای غیر خشن را بکار گرفته بود(مدل انقلاب از نوع ایرانی بعدها با موفقیت در اروپای شرقی و دیگر کشورها بکار گرفته شد.) نبرده بودند و پیام و اندیشه راهنمای آن را درک نکرده بودند و بینی های گرفته شده از شهوت قدرتشان و باورهای ذوب شده در خشونتشان مانع شد تا آن عطر اهورایی محبت و بخشش و معرفتی را که در میان مردم منتشر شده بود را استشمام کنند. بی علت نبود که بنی صدر و معدود همفکرانش همانقدر که در میان جامعه ملی در اکثریت بودند در سطح نخبگان در اقلیت مطلق بودند و حتی جور بسیاری از کسانی که بنا بر اهداف مردم سالارنه اشان می باید در کنار رئیس جمهور می بودند،  بیشتر با جبهه استبداد جور بود تا بنی صدر.


در چنین وضعیتی است که در بهترین حالت کسانی در موقعیت رهبری قرار گرفتند که یا نخبه گرایانی مانند زنده یاد بازرگان(بیاد داشته باشیم که همانگونه که انسانهای خوب را قدر می داریم کاری غلط خواهد بود که اگر این قدر گذاشتن سبب شود که آنها را به نقد نکشیم.  نقدها باید انجام و این مردم خود هستند که قضاوت کنند.) بودند که بنا بر باورشان انقلاب ستیز بودند و بقول خودشان در طلب باران بودند که سیل انقلاب آمد و اینگونه بود که خود را در مقام وکیل غیر منتخب مردم قرار داده و در پنهان به مذاکره با دولت آمریکا پرداختند و بر سر طرح پیوند چکمه و نعلین به توافق رسیدند و یا مانند آقای خمینی(که بقول همسرشان خواب انقلاب را هم ندیده بودند و تا زمان اعتصاب بازار به اینکه انقلاب در راه است باور نکرده بودند.) خود را در مقام رهبری انقلاب دیدند و از همان اول و در پنهان از طریق آقای ابراهیم یزدی پیام برای کارتر فرستادند که هوای ما را داشته باشید چرا که وقتی بر سر کار بیاییم بیشتر بنفع شما خواهد بود و اینگونه اصل استقلال را که در کنار آزادی در خیابانها شب و روز فریاد می زدیم نقض کردند و یا طرح ایجاد حزب جمهوری را ریختند تا بقول آقای بهشتی دستگاهی شود که از طریق آن <استبداد صلحا> و <استبداد ملی> خود را ایجاد کنند.

در خارج از دستگاه دولت و حکومت هم سازمانهای استالینیستی بودند سخت ساده نگر و قدرت طلب که قهر و خشونت را مامای تاریخ می دانستند مانند دو تیغه گازانبر از دو جهت مختلف عمل کردند تا به یک نتیجه رسیدند و آن اینکه زمینه را برای اینکه جناح استبدادی بقدرت برسد فراهم کردند و در نتیجه اسباب حذف خونین خود را فراهم کردند چرا که قدرت شریک بردار نیست: 


یک تیغه حزب توده بود که زود متوجه شد که جورش با جناح استبدادی رژیم جور است و اینگونه ملاقاتهای مرتب آقای کیانوری با اقای بهشتی  شروع شد تا تجربه حزب توده را به حزب جمهوری بی تجربه برای بدست گرفتن قدرت انتقال دهد و بقول آقای کیانوری، استاد حزب جمهوری شد برای حذف رئیس جمهور.  علت این همکاری هم این بود که بر این باور بودند که از آنجا که حزب جمهوری کادر و نخبه برای اداره کشور ندارد، وقتی به آن کمک کند تا مردمسالارها و ملی ها را حذف کند، مجبور خواهند بود که برای اداره کشور از آنها کمک بگیرند و آنها هم از طریق کودتای خزنده خود قدرت را بدست خواهند گرفت.(بسیاریشان شروع  به ریش گذاشتن و مسجد رفتن هم کرده بودند.  یادم است که در اولین عاشورای بعد از کودتای خرداد 60، چند نفر ار بچه محلهامان از کوچه درختی که توده ای بودند سردسته تکیه محل شده بودند و با چه هیجانی دسته را راه می بردند و زنجیر می زدند.) حزب جمهوری هم بیشترین کمکها را برای حذف بنی صدر از آنها گرفت(حتی شعارهایشان بر ضد بنی صدر را حزب توده ساخته بود.  شعارهایی مانند: ای ژنرال پینوشته/ایران شیلی نمی شه.) 


تیغه دیگر آن فداییان خلق و کومله و ...بودند که در مقایسه ای که بین انقلاب ایران با انقلاب روسیه بعمل آورده بودند به این نتیجه رسیده بودند که بازرگان، کرنسکی انقلاب ایران می باشد و انقلاب ایران در مرحله انقلاب فوریه روسیه قرار دارد و به انقلاب اکتبر خود نیاز دارد و در این تحلیل خود را لنین های ایران می دانستند و اینگونه بود که در پی سرنگونی دولت بازرگان از طریق ایجاد جنگ داخلی، بخصوص در کردستان شدند و از این طریق جواز کار برد خشونت از طرف خمینی بر علیه نیروهایی که در انقلاب شرکت کرده بودند(توجه کنیم که تا این زمان تنها خشونت و اعدام بر علیه عمال رژیم پهلوی اعمال می شد و کار برد خشونت بر علیه نیروهایی که در انقلاب شرکت کرده بودند نوعی تابو بود که خمینی قادر به شکستن آن نبود.) را صادر کردند و خمینی برای سرکوب آنها توجیه پیدا کرد و گفت که آزادی دادیم سوء استفاده کردند و بنابراین پس گرفتیم.


در چنین شرایطی می باشد که انقلابی که حاصل عظیم ترین کار جمعی ایرانیان در طی قرون است، در سطح رهبری، بیان و نخبگان خود را تنها در گروه بسیار کوچک همکاران بنی صدر یافت و آنها نیز در محاصره نخبگان استبداد طلب و یا وسط بازان قرار گرفتند و اینگونه بود که خمینی جماران موفق به کودتا بر علیه خمینی پاریس شد و ولایت و حاکمیت مردم که در پیش نویس قانون اساسی جای خود را یافته بود و موافقت خمینی را هم، جای خود را به ولایت فقیه داد و اینگونه زمینه را برای باز سازی نظام سلطنتی ولی در فرم دینی آن فراهم شد و تاج سلطنتی  در زیر عمامه پنهان شد و از آنجا که اولین رئیس جمهور نپذیرفت که در مقابل حفظ مقام ریاست جمهوری چشم بر باز سازی استبداد ببندد و به خمینی پیام داد:" ...عنوان ریاست جمهوری برای من شانی نیست که بخاطر ان از ارزشها و عقایدم بگذرم اگر من قادر به خدمت نباشم هیچ دلبستگی به این عناوین ندارم. اگر دنبال آلت هستید آلت فراوان است، از من چنین انتظاری نداشته باشید، شاه سرنگون نشد تا بساطی بدتر از ان جانشینش شود." کودتا بر علیه او واجب شد.  کودتایی که تبدیل به روایت به سرقت رفته انقلاب شد.


در اینجاست که وقتی می بینیم کسانی که در سطح رهبری انقلاب نقش بازی کردند و حال یا توبه می کنند و یا از آن تبری می جویند و یا مانند اقای یزدی می گویند که انقلاب 57 پیروزی جهل بود بر علیه ظلم، در مقامی نیستند که اینگونه حکم صادر کنند چرا که این افراد نه انقلابی بودند و نه روح و عمق انقلاب را که میلیونها مردم درک کردند و زندگی کردند درک کردند.  نخبگانی قدرت گرا بودند و ماندند و هستند.


چه باید کرد؟


اگر نسل جوان متوجه شود که وضعیت فاجعه بار حاضر نه حاصل انقلاب که حاصل کودتای بر علیه انقلاب بوده است، آنگاه هم می تواند به قهر بزرگ خود با انقلاب پایان دهد و هم مسئولیت پذیری خواهد کرد تا انقلاب را به اهداف خود که همان استقلال بود و آزادی و مردم سالاری برساند. 
 

البته چنین کوششی حتی  موفق به فراگیر شدن نخواهد شد، اگر متوجه این امر نشویم که انقلاب نه یک واقعه که  پروسه/جریان می باشد که زمان سرنگونی تنها زمان شروع آن است.  انقلاب فرانسه، مادر انقلابها، را نگاه کنیم.  این انقلاب نیز منجر به استبدادی خونریزتر از استبدادی که بر علیه آن انقلاب کرده بودند شد و کشتار روبسپیر و دیکتاتوری ناپلئون و ...را دید.  ولی از آنجا که نسل انقلاب موفق شد تجربه انقلاب را به نسل بعد منتقل کند و نسل بعدی مسئولیت پذیرفت و از طریق نقد اشتباهات انقلاب قبلی آنها را به تجربه تبدیل کرد، بالاخره فرانسه را مهد آزادی کرد و رعیتهایی را که در زمان بوربونها از گرسنگی، استخوان خرد کرده مرده را به نان می آمیختند به شهر وند تبدیل شدند و صاحب حقوق. 


نسل جوان توجه کند که وارث 120 سال مبارزه برای ازادی و استقلال می باشد و در نتیجه هیچگاه اینقدر به بر قراری  جمهوری شهروندان نزدیک نبوده ایم و به تکانی نهایی برای سرنگونی رژیم خیانت، جنایت و فساد نیاز دارد.  خود را و تواناییهای خود را باور کنیم و از طریق جنبشی عمومی و خشونت زا بحرکت در آییم و آنگاه: خود راه بگویدت که چون باید رفت.


۱۳۹۳ بهمن ۱۵, چهارشنبه

Body Politics: Nudity/Covering and Power




My answers to Kaveh Tahri's questions:
The recent surge in nudism in feminist protest: regress or progress?

Here is some red meat for thought, as nudist activists say.
On the occasion of the presentation (or Unveiling) of the nude photo of Golshifteh, we would like to take this opportunity to shed light on and evaluate the features of nudist movement.  
Interview with Mahmoud Delkhasteh
By Kaveh Taheri
Introduction
Naturism (Nudism) is advocating for and defending women rights.  It is also a protest against the abuses of rights and the sexual exploitation of women.
Some people prefer to be nude in the privacy of their home or garden, either alone or with their spouse, while others are often nude in public places, such as pools, beaches, parties or clubs.
We cannot estimate exactly when naturism started as a movement. “Naturism” was used for the first time by Jean Baptiste Luc Planchon in 1778. The earliest naturist club was established in 1891 in British India. A few treatises of nudism are written in co-education and Dr. Heinrich Pudor advocated practicing sport while being free of cumbersome clothes in 1906.
Nudity protests date back to the Doukhobor social movement in 1914. The Freedom to be Yourself (FTBY) was established to promote the right to be naked in public in 1999.
On 10 January 2001 Bethell was [1][2] the first defendant to stand trial naked in a UK court.
Free Body Culture is a German movement to endorse a naturastic approach for sports and community living.
Recently, the protest group FEMEN has been founded in opposition to sex tourists, international marriage agencies, sexism and other social ills in 2008 in Ukraine.
Nudism in Iran
The first nudity actions occurred by Tahirih in June and July of 1848, during the Conference of Badasht, in Iran. Tahirih was a poet and theologian of the Baha’i faith. As a symbolic act, she took off her traditional veil at the conference. She was the first Iranian woman to unveil in public, after the Islamists’ invasion of Iran.
In recent years and after the 1979 Islamic revolution, some Iranian women activists have stripped in order to protest against violations of other women around the world. Naturism is being continued by some women activists after all the various reactions they have undergone. They are criticized by both intellectual and traditional citizens.
Golshifteh Farahani is the one woman activist who has stripped for the second time. Her nude photo was recently published on the cover of 'Egoiste' magazine. The nude photo of the popular Iranian actress had been riled in the Iranian community and polarized many Iranians who are divided on the subject of nudity. Her previous nude photo had been published in Le Figaro magazine in 2012.
Golshifteh, 32, has received many awards, such as the Silver Bear from the Berlin International Film Festival for her Elly movie in 2009, directed by Aghar Farhadi. She has starred in more than fifteen movies including 'There Be Dragons', 'Eden', 'My Sweet Pepperland', 'Body of Lies', and 'M for Mother'.
KT: In your view, what is the reason for the covering and veil in society?
MD: It depends on the natural, social and cultural context. For example, one covers his or her body in response to the possible harm of natural elements like cold or heat. Or we use clothing in order to state social status (as in the ‘haves’ and ‘have nots’). Another cultural reason is religion. Almost all religions have sayings about clothing which define clothing in relation to modesty.  It aims to decrease, if not eliminate, the social effect of a body which is seen as sexual.  Although it aims to decrease such an effect of both male and female bodies, its focal point is the removal of the female body from the public. This element is most accentuated in Abrahamite religions (Judasim, Christiantiy and Islam.)
Within the contemporary Iranian context, as the ruling regime tries to draw its legitimacy from Islam it has politicized if not fetishized the veil/hejab. Hence, enforced veiling has become the point at which society faces the power of the state as women and their bodies are taken hostage by the regime in order continue its fragile existence. In other words, one of the main channels through which the regime exercises its power over society is the expropriation of the female body and the imposition of the form of clothing which suits its interest. Here we can see that forceful veiling has a political reason rather than religious one. Otherwise, they would allow open debate about veiling and the history of its emergence and historical interaction with Islam. For example, we know of the extensive research by Amir Torkashvand about the concept of veiling at the time of the prophet. Using primary sources, he demonstrates that not only did such hejab not exist at the time of prophet; furthermore, nudity was a norm for many people even living in homes with no doors. Many Muslim men and women even made their pilgrimage/haj completely naked and most Muslims used to be semi-nude. Torkashvand also shows us that veiling, which we think is intertwined with Islam and written in the DNA of Islam, emerged eight centuries after the prophet. So why does the regime not let such information spread among the people and create a public debate about it? The reason should be sought in relation to power politics rather than religion. 
  
KT: What is the purpose of the nudist movement and has it succeeded in achieving its goals?
MD: Nudity in itself has no meaning, nor does veiling. Again, it should be interpreted within its socio-political context.  For example, to use nudity as a form of protest among people for whom being nude is a norm (like many tribes in South America or parts of Africa), is completely meaningless. 
There are also different kinds of movements which use nudity as a form of protest or awareness campaign. This includes, for example, some female survivors of breast cancer who lost part or all parts of one or two breasts are publishing topless pictures with the aim of saying “we are here and we are visible” in order to help other survivors overcome the trauma of the loss of their breast, which is seen as one of the main parts of their femininity. 
Another recent example is the group formed by some Ukrainian women called Femen. Initially it was an anti-corruption and anti-prostitution movement, and then it became anti-Islamic and anti-religion in general. Have they achieved their goals? We don’t see any sign of it, but with the help of the mass media they have put their case out there and stirred competing emotions from various groups. I think two main points have either limited their presence or undermined them. The first is that the nature of their protest, which is to become visible through nudity, prevented them from having any effect in Ukraine’s social movement last year, where they were supposed to be most effective. The cold winter prevented them from performing and the protestors in Maidan did not have time for this form of protest, so their role became redundant.
The other reason is that they have always used protestors who fit the ideal type model of beauty within capitalist culture. Hence, women who are old or heavy or have a “wrong body” are pushed out and absent in such protests. Discriminating against these types of women prevents them from playing a role at the front line and keeps them back stage. Tjos can’t be the tactic of a group which claims to stand against discrimination. Because of this method, it seems that most of their audiences are men who appreciate such beauty regardless of whether it appears in striptease clubs or out in the open. So is using female sexuality as a means against female sexual exploitation the right strategy for the specified goal, or is it sheer hypocrisy? The fact that a self-declared patriarch, Victor Svyatski, is the brain for this movement is itself telling. This too exposes and defeats the purpose.
KT: Is the nudist movement real or is it just a tactic of social protest?
MD: It is both real and used as a tactic for social protest. Within patriarchal and macho cultures, such use of the female body as a means to protest (particularly when it is the “right body”) can be seen as another form of sexual exploitation of the female body but this time in the form of protest against objectification. It is just like social revolutions which aim to destroy dictatorship but uses what Audre Lorde called the ‘master’s tools’ in order to destroy the house; it ends up rebuilding the master’s house, this time in much stronger and more solid form.
KT: Many women who have experienced domestic violence denounce the nudist movement. What is their reason for doing so and what role do men playion this issue?
MD: I don’t see any relationship between domestic violence and the nudist movement.  There are many feminist intellectuals and groups who are obviously opposed to domestic violence and struggling against it while being critical of this type of nudist movement as well. Their criticism has both epistemological as well as ontological bases. 
Nudity by itself is not a liberation as clothing by itself is not a form of repression. If mere nudity was liberating, then tribes in which nudity is a norm would be among the most liberating communities, while we know that among most patriarchy is also alive and kicking. 
However, when certain forms of clothing are used as tools for controlling the female body, then we can talk about repression. The same could be said about the tyranny of fashion which forces many women to wear certain clothes since the fashion industry deprives them of real choice through mass production and the monopolization of the market.
KT: What are the differences in attitudes in using nudism as a tool for social protest in the free world verses the third world, and where did this cultural difference originate?
MD: Their contexts are very different. In contemporary western societies, the function of clothing is very different from; let’s say, Islamic societies – even to the extent that they stand in opposition with each other. Why? Before the Renaissance which preceded the enlightenment era, as a whole there were no such differences between these competing cultural spheres in regard to the treatment of body, especially the female body. It had to be kept out of the public to the extent that even, long after, during Victorian times in England the public exposure of female ankles was seen as an act of immodesty. Due to intellectual revolutions combined with the spread of capitalism, the discourse within which the female body was viewed and presented as a source of shame that had to be concealed was transformed into a discourse within which this source of shame and temptation became the manifestation of beauty, sex and sexuality. What had been seen as the cause of the ‘Original Sin’ and therefore something to be repressed and kept private became seen as a positive force which had to brought out from the private into the public sphere. Subsequently, sexiness not only became a value in the west but also had to be made public in order to receive recognition. The saying ‘if you got it, flaunt it’ finds its meaning within this context. 
Within this context, the role of clothing in combination with nakedness was and is to make a person, especially a woman, as “sexy” as possible. In other words, finding the right balance of exposure and concealment makes a person sexy. However, as this combination needs to change constantly in order to remove repetitiveness, the fashion industry finds its place in renewing and creating new forms of combination. This is why professor Masud Eslamilu argues that fashion is based on the philosophy of death; each fashion design emerges only to be replaced with another. Here we might see a reason for the lack of spread of nudity in the west, being partly because the nude body (exposure) leaves no room for imagination (concealment) and thus is not seen as very sexy.
Another reason could be that as the majority of women do not believe that their bodies tick the boxes of ideal beauty which are presented by the media within contemporary western societies, they are embarrassed to expose them. Within such a context, one might understand why a nudist protest movement like Femen only uses protestors with ideal type female bodies and discriminates against those who do not fit such stereotypes.
In contrast to this, in Islamic cultures the function of clothing is as it was during the pre-enlightenment era in Europe. Plus, the many women in these societies are aware of the exploitation of the female body through its subjectivation to the needs of consumerist capitalism (in which the female body is simultaneously the selling point and consumerist point). They therefore have less desire to follow suit, despite the fact that they are in constant dialogue with themselves and others about alternative models of clothing and their relation with the body. This is why, for example, in Iran most women who oppose the imposition of hejab and are pro-choice have strong negative reactions to nudity as a form of social protest and see it as counterproductive.  As much as they are pro-choice, they also don’t want their movement to be hijacked by nudists whom they see as extremists who disrespect their goal of free choice.