۱۳۹۲ اسفند ۲۸, چهارشنبه

نوروز چگونه نوروز می شود؟

 
خواستم در این باره بنویسم که دیدم دوستی بهتر از من مقصود من را رسانده است.  صد سال هموطنان بهتر از این سالها باد و امید که سال جدید سال عزم را جزم کردن و امید را به اسلحه ای به  مبارزه برای مستقر کردن مردم سالاری در ایران مستقل و آزاد تبدیل کردن تا اینگونه و از طریق جنبشی خود جوش و خشونت زا، بعد از 120 سال مبارزه جمهوری شهروندان را در وطن بر قرار و صاحب رژیمی شویم که حافظ حقوق انسانی و ملی و نه ناقض آن می باشد و عقب ماندگی تاریخی را در رشدی فقر شکن جبران کنیم.

نوروز پیروز و هر روزتان پیروز باد.


"نوروز جشن دوستی، یگانگی و همبستگی را به شما عزیزان شاد باش می گویم. این روز نه میلاد بزرگی است و نه پاسداشت رخدادی عظیم بلکه یادمان انسان و جشن زندگی انسان در استقلال و آزادی است. جشن رها کردن روابط خویش از زور و خشونت و از خود بیگانگی و پیوستن و اینهمانی جستن به توانمندیهای درون خویش است. جشن همواره نو شدن و برخاستن و عزم ساختن زندگی بر پایه دوستی، راستی و درستی است. این روز را به شما عزیزان شاد باش می گویم. زمانی که این باور، فرهنگ رشدمان بگردد که با تکیه بر استعدادهای خویش می توانیم از تمدن و تاریخ، هویت امروز و فردای خود و فرزندان خویش را بازسازیم، آن زمان نوروز است و کار هنرمند ساخت این روز و هنر او زندگی در این روز است. به جشن فرهنگ و هنر نوروز خوش آمدید. ما دست به دست هم به مهر دادیم و امیدواریم که این جشن، یادمان ضیافت دوستی و یگانگی و همبستگی ما باشد. هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز."

ٌWhat is Noruz? (The Iranian New Year.)



In the last few thousand years (4396, to be precise) Iranians have celebrated their New Year on the first day of spring. Actually, because they didn't have computer systems or electronic telescopes for most of this time to calculate the exact date, New Year gradually moved away from the first day of the spring, but thanks to Omar Khayam, who was not just a poet but also a superb mathematician and astronomer, around 900 years ago some calculations brought it back to its rightful place.

Anyway, in order to explain the philosophy behind Noruz, a good friend of mine wrote this piece.  I hope those who would like to know what Nouruz stands for will find it useful.

Happy Noruz to everyone

Noruz, which means ‘New Day’, is neither a celebration of great historical figures nor a celebration of historical victories. It is simply a celebration of the life of a human being who lives when she/he lives in independence and freedom. Noruz is the celebration of liberation from power relations. It is a celebration of liberation from alienation. Noruz is a celebration of becoming aware of one’s talents and becoming one with them. We can only interact with them when we actualize them, and such a day is Noruz. Noruz is the celebration of self-recreation, of the determination to create a life based on principles of friendship, sincerity and decency. Noruz is any day when we creatively interact with our history to create our present and future identity. The task of an artist is to create such a day and her/his art is to live such a day. We hold our hands with care and love and hope this celebration becomes a celebration of friendship, oneness and solidarity. You all are welcomed to celebrate the culture and art of Noruz. May all your days be Noruz, and may you always be victorious in turning all your days into Noruz.

بنظر می رسد که راه جلوگیری از سوریه ای شدن اوکراین از خانم دکتر اولگا بوگوملتز می گذرد


دولت افراطیون اوکراین( امروز سه نفر از نمایندگان فاشیست مجلس اوکراین با کتک و تهدید مدیر یکی از تلویزیونهای سراسری را مجبور به استعفا کردند. جالب این است که فرد اصلی که مدیر را کتک می زد مسئول دفاع از ازادی بیان می باشد.) در حال ایجاد گارد ملی خود می باشند.  کمتر شکی در این است که از همین الان  این نیروی نظامی که تحت کنترل ناسیونالیستهای افراطی و  فاشیست می باشد و همان نقشی را بازی خواهد کرد که ایجاد سپاه پاسداران در باز سازی استبداد در بعد از انقلاب بازی کرد.  اس اس های اوکراین خواهند بود.

اگر امیدی در اوکراین وجود دارد بنظر من به این خانم دکتر الگا بوگوملتز می باشد.  ایشان فردی می باشد که به اتحادیه اروپا اطلاع داد که نتیجه مشاهدات او نشان داده است که کسانی که در میدان بوسیله گلوله بقتل رسیدند - هم پلیس و هم تظاهر کنندگان - با یک نوع گلوله بقتل رسیده اند و اینکه یانکویچ دستور شلیک را نداده بود بلکه کسانی که دستور شلیک را داده اند الان در دولت جدید اوکران حضور دارند و مانع تحقیق در مورد کشتار می شوند.  به همین جهت است که نه تنها پیشنهاد وزیر بهداری شدن را در این دولت را نپذیرفت بلکه کوشش بسیاری را بکار می برد تا سازمانهای بین المللی در مورد کشته شدگان میدان تحقیق کاملی بعمل اوردند چرا که تا این تحقیق انجام نشود راه به جلو وجود نخواهد داشت.  ولی غرب در این رابطه سکوت کر کننده ای را در پیش گرفته است.

بنظر من اگر امیدی برای اوکراین و در دست فاشیستها نیافتادن وجود دارد، از طریق این خانم این امکان وجود دارد.  در غیر اینصورت من هیچ پیش بینی مثبتی در مورد اوکراین ندارم و همانگونه که قبل از سرنگونی یانکویچ نوشتم، احتمال اینکه اوکراین سوریه ای شود هیچ کم نیست.

http://en.wikipedia.org/wiki/Olga_Bogomolets

۱۳۹۲ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

تحلیلی کوتاه از سخنرانی پوتین


به سخنرانی پوتین گوش دادم.  اولین بار بود که به سخنرانی اش از اول تا به آخر گوش کردم.  آدم باهوشی است و مشاوران با سوادی دارد.  بر عکس بی خردان افراطی دولت غیر منتخب اوکراین که از اولین کارهایشان از رسمیت انداختن زبان روسی، که زبان مادری ده ها میلیون اوکراینی روس زبان است و بهانه ایده آل را برای مداخله روسیه و ترس در دل روس زبانها انداختن فراهم کردند، در مورد کریمه گفت که سه زبان رسمی خواهند داشت: روسی و اوکراینی و تاتار.  بعد سخن از اینکه ظلمی تاریخی به تاتارها رفته است و روسیه در صدد جبران ان بر خواهد آمد.  در کل اصل را بر دوستی و همیاری با کریمه و مردم اوکراین گذاشت.  اینگونه در بازی شطرنج سیاسی خود، دولت افراطی های اوکراین را کیش مات کرد.  در عین حال با استفاده غنی از تاریخ نقض قوانین بین المللی بوسیله آمریکا و دیگر کشورهای غربی، از نظر استدلال آنها را در موضع دفاعی قرار داد.  از این منظر این کشورها نمی توانند او را به چالش بکشند. 

آخر اینکه رفراندم در کریمه را با رفراندم در کوزوا مقایسه کرد و گفت چگونه در آنجا می شود با رفراندم کشور ایجاد کرد و در اینجا نمی شود؟  اگر هشیاری بیشتری نشان دهد و کوزوا را برسمیت بشناسد، کشورهای غربی در حالت بد تری قرار خواهند گرفت.

از یک طرف غرب است و سیاستهای ذاتا تناقض آلودش( از یک طرف در پی حفظ موقعیت سلطه گرانه خود است و از طرف دیگر سخن از حقوق بشر گفتن و همیشه دومی را قربانی اولی کردن.) و از طرف دیگر رهبری روسیه و سیاست تناقض آلود چرا که از یک طرف محل عملش در داخل اولیگارشی  روس قرار دارد و در نتیجه اقتدار گرا و ضد رشد و  از طرف دیگر خود را مدافع روسیه بزرگ می بیند.  در حالیکه بدون دموکراتیزه کردن فضای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، در سطح کشورهای جهان سومی که مانند عربستان و ایران از طریق صدور نفت خام و سرمایه و استعداد هم مانع رشد کشور شده اند و هم سقوط خود را به تاخیر انداخته اند، باقی خواهد ماند.

در این میان ایران وجود دارد و سیاست مصدقی موازنه منفی که همان استقلال است و ازادی.  زمانی که مردم همت کنند و خود را از فریب گفتمان شکست خورده اصلاح طلبی رها کنند و در جنبشی خشونت زا و خود جوش، مردم سالاری را جانشین رژیم ضد ایران و ضد اسلام و ضد انسان و ضد رشد کنند، این ایران خواهد بود که به جهان، راه سوم که راه رشد از طریق استقلال و ازادی را نشان خواهد داد و اینکه وقتی رابطه کشورها نه از طریق منافع ملی که از طریق حقوق ملی انجام بگیرد، جهان شاهد رو به پایان رفتن جنگ قدرت و هزینه های گزافی که صرف آن می شود و در نتیجه فقر زدایی و رشد و نجات طبیعت خواهد بود.

یکی از بزرگترین سرمایه های ایران حضور اندیشه راهنمای استقلال و آزادی در وجدان جامعه ملی ما می باشد.  آن را بکار بگیریم.

۱۳۹۲ اسفند ۲۵, یکشنبه

کودک و شیرینی





برای دوره مقدماتی نظام وظیفه از  تهران به خرم آباد افتاده بود و در آنجا با سعید یکی از بچه های همدونی رفیق شده بود و دوستی با او و دیگه بچه ها از غم دوری از خانواده و شهر و تلخی زور گوییهای دوران خدمت کاسته بود.  ولی با سعید نزدیکی اش و همدلی اش بیشتر بود.  پسر باهوش وبا وفا و بذله گویی بود بطوری که از هر اتفاق و برنامه  تلخی که سرشون پیاده می شد حتما طنزی لبخندی از آن استحراج می کرد و اینطوری انتقامش رو از سرکار استوار و جناب سروان می گرفت.  بهمین علت بود که همیشه روزهای جمعه که مرخصی بود سعید جفتش بود.  بقیه بچه ها اینور و اونور می شدند ولی سعید پای دائم بود.  انقدر در این یکی دو ماهه زندگی شبانه روزی و صحبت و بحث و درد دل بهم نزدیک شده بودند که حال هم رو بدون کلام می فهمیدند. 
در همین روزها بود که وقتی روز جمعه با سعید بعد از بازدید هر هفته اشان از موزه قلعه فلک الافلاک،  سر راه مسجد مطابق معمول سر از شیرینی فروشی در آوردند و باز مطابق معمول دو کیلو شیرینی تر خرید تا در شبهای پادگان کمی باهاش حال کنه، عمل مطابق سنت دو نفره ای بود که از اول خدمت پایه ریخته بودند بود.  بعد از نماز که از صحن مسجد خارج و وارد حیاط مسجد شدند و در حالیکه مشغول پوشیدن پوتینها بودند که نگاه بچه ای 5-4 ساله توجه اش را جلب کرد. بچه زل زده بود به جعبه شیرینی و نگاهش از جعبه کنده نمی شد.  دستش دست پدر بود ولی انگار چشمهایش با شیرینی.  انگار هیچ جایی را جز آن جعبه شیرینی نمی دید.  به پدر بچه نگاه کرد، مردی میان سال و روستایی بود و لباسهای کهنه نشان از آن داشت که وسع خرید شیرینی برای کودک را ندارد.  جعبه شیرینی را باز کرد و یک شیرینی از جعبه بیرون آورد و به پدر گفت:

- "اقا اجازه می دید این شیرینی رو به بچه تون بدم.  انگار خیلی دلش می خواد؟"
به پدر حالت شرمندگی دست داد و با احترام و شرم و با لهجه غلیط لری گفت:

-"دست شما درد نکند، محبت دارید ولی بچه شیرینی نمی خواهد."

نگاهی به بچه کرد و دید که حال چشمان کودک مست دیدن شیرینی تر با لایه قرمز ژله ای روی آن شده است.  قبل از اینکه جعبه را باز کند، بچه تنها قوطی را می دید و فقط خیال می کرد ولی حال شیرینی را دیده بود و دیگر چشمهایش قفل شیرینی شده بود.  معلوم بود که اصرار به پدر پر غرور فایده ندارد و حتی ممکن است او را خشمگین هم بکند.  در این مدت سعید شاهد تمام ماجرا بود و می دانست که او باید هر طوری شد شیرینی را بدست بچه برساند ولی چگونگی آن را نمی دانست.  هر دو حال پوتینها را پا کرده و آماده رفتن بودند ولی پایشان میخکوب زمین شده بود و بیتاب معشوق شیرینی را به لبان عاشق رساندن بودند که دیدند پدر به طرف شیر های حیاط رفت تا وضو بگیرد و دست پسر را رها و پشتش به بچه شد.  ناگهان انگار بطور همزمان هر دویشان راه حل را پیدا کردند.  بسرعت شیرینی را به جعبه بر گرداند، در ان را بست و جعبه شیرینی را به بچه داد و او دو دستی آن را در بغلش نگه داشت و آنگاه هر دویشان با سرعت از مسجد به بیرون فرار کردند و آنقدر دویدند تا مطمئن شدند که پدر به آنها نخواهد رسید.  بعد در حالیکه نفس نفس می زدند، بدون آنکه کلمه ای بهم بگویند، گفتند که حال پدر چاره ای ندارد جز اینکه اجازه بدهد که بچه شیرینی ها را بخورد.  اینکه بچه چگونه شیرینی ها را خورد خدا داند ولی شاید جای شک نباشد که هیچوقت جعبه شیرین را از یاد نخواهد برد.
نوروزتان پیروز باد.

بحثی دیگر با هموطن عزیز اصلاح طلب دیگر. اینبار در باره آقای یزدی و بنی صدر







البته این بحث در رابطه با آقای ابراهیم یزدی و  مقایسه ای که این هموطن با بنی صدر بعمل آوردند انجام شد. 

اول پاسخ آخر اینجانب را بخوانیم:

"فرمودید:"شما دولت موقت را مسئول جنايتهاي دادگاه انقلاب مي خوانيد، چرا كه به پيشنهاد يزدي تاسيس شد. اول آنكه وقتي دولت موقت مسئول بلشد، لاجرم جناب دكتر بني صدر هم كه از اعضاي اين دولت بوده است، مسئول است.  دوم آنكه يزدي پيشنهاد تشكيل دادگاه را داد، نه اين جنايتگاه را، اما اگر صرف پيشنهاد تشكيل دادگاه، شراكت در جرم جانياني نظير خلخالي است، پس تكليف انقلابيون در جنايت هاي حكومت بر آمده از انقلاب چيست؟.  دوم آنكه يزدي پيشنهاد تشكيل دادگاه را داد، نه اين جنايتگاه را، اما اگر صرف پيشنهاد تشكيل دادگاه، شراكت در جرم جانياني نظير خلخالي است، پس تكليف انقلابيون در جنايت هاي حكومت بر آمده از انقلاب چيست؟"

در این رابطه لازم است بگویم که 1. بنی صدر هیچگاه در دولت موقت مسئولیتی نداشته است.  2. شما یک دادگاه انقلاب در تاریخ انقلابات نشان بدهید که کار اصلی اشان نقض حقوق متهمان و اعدامهای فله ای نبوده است تا بشما گفته شود که منظور اقای یزدی از پیشنهاد بکار انداختن دادگاه های انقلاب ملاحظه و دفاع از حقوق زندانیان بوده است.  3. وقتی به مذاکرات ایشان با وزیر خارجه آمریکا که ایشان بعد از 35 سال منتشر کردند( البته تا متن انگلیسی را نبینم بر این نظر هستم که آقای یزدی مانند کارنامه آقای رفسنجانی، در ان بسیار دستبرد زده اند.  با این وجود..) ایشان براحتی سخن از اعدام 400-500 نفر می کنند و اینکه قرار بر اعدام عده دیگری نیز می باشد و حتی اعتراض به وزیر که چرا کنگره آمریکا به این اعدامها اعتراض می کند!!!( می گویند که چرا به اعدامهای زمان شاه اعتراض نکرد ولی حالا می کند! با این اعتراض ایشان تلویحا می پذیرند که این اعدامها نیز مانند اعدامها در زمان شاه در بیدادگاه انجام شده است و نه دادگاه.)  این در حالی می باشد که ایشان مطلع بودند که اقای خمینی در پاریس به نظامیان عفو عمومی داده بود و حال نقض عهد کرده بود.  دیگر اینکه بعد از 35 سال ما هیچ حالت پشیمانی و تاسفی از نقش ایشان در این اعدامها نمی بینیم.  کوچکترین تغییری در ایشان ملاحظه نمی شود.  3. ایشان حداقل کاری که می توانستند بکنند این بود که همین سخن شما را بگویند و اینکه منظور من دادگاه بود نه جنایتگاه.  ایا هیچوقت چنین مفهومی را رساندند؟ شما یک نمونه این اعتراض را نشان بدهید من سخنم را پس می گیرم.  ولی در همینجا بگویم که چنین سخنی وجود ندارد.  همانگونه که اعتراض بازرگان گویایی دارد سکوت مطلق ایشان در آنزمان نیز گویایی خود را دارد.

فرمودید:"سوم آنكه دادگاه انقلاب با حكم فراقانوني خميني تاسيس شد، همان قدرتي مه توانست عليرغم آنكه هنوز مجلس اول برپا نشده بود، رياست جمهوري آقاي بني صدر را جلوه اي قانوني دهد. پذيرش حكم چنين رهبري در راي فراقانوني، سبب اعتبار قدرت فراقانوني رهبر و بنيانگزار رژيم مي شود و لاجرم مسئوليت مشخص."

1. پس می پذیرید که پیشنهاد اقای یزدی به اقای خمینی، جا و محلی در قانون نداشته است و آقای یزدی پیشنهادی غیر قانونی را بعمل آورده بود. 
2. در مورد ریاست جمهوری بنی صدر و تنفیذ آن از طرف آقای خمینی که کاملا اشتباه می کنید.  عملی کاملا قانونی بود چرا که بنا بر اصل 110 از جمله وظایف و اختیارات ولی فقیه:"امضای حکم ریاست جمهور پس از انتخاب مردم ..." می باشد.  مجلس در این باره کاره ای نیست و اختیاری در تنفیذ و یا عدم تنفیذ رئیس جمهور ندارد.  دیگر اینکه بنی صدر حتی ان تنفیذ را هم قبول نداشت و رای مردم را بالای هر تنفیذی می دانست.  به همین علت وقتی در بیمارستان اقای خمینی حکم تنفیذ را به بنی صدر داد، رئیس جمهور حتی آن را باز نکرد تا بخواند و یکراست روی میز گذاشت.  بهمین علت بود که اقای خامنه ای در مجلس کودتا از جمله علل بیکفایتی بنی صدر را این می داند که:": " من كبر و كبریای این مرد را، و هر آنچه را كه می دانستم به كناری گذاشته بودم. ولی از خاطر نمیبرم، برخورد اولیه گرفتن فرمان از امام را و این طلیعه بدی بود." 

فرمودید:"قصد من به هيچ وجه نه دفاع از دكتر يزدي و نه متهم كردن جناب دكتر بني صدر به جرمي است، بلكه خواستم نتيجه استدلال هاي شما يادآوري كنم."
این سخن شما نیز صحیح نیست چرا که شما از روش و عمل اقای یزدی دفاع می کنید و هیچ نشانه ای از محکوم کردم این عمل ایشان دیده نمی شود.  بنابراین صحیح نیست بگویید که از عمل آقای یزدی دفاع نمی کنید.  در حالیکه بنی صدر را که از اول با دادگاه های انقلاب مخالف بوده است و بلند ترین صداها را در اعتراض به اعدامها و شکنجه و...و داشته است  و از علل اصلی کودتا همین اعتراضات و افشاگری هایش در رابطه با شکنجه و اعدام بود را متهم در انجام این جنایات می کنید و در کنار آقای یزدی قرار می دهید.  چگونه می توانید بگویید از اقای یزدی دفاع نمی کنید؟ .  شما از فردی دفاع می کنید که در مجلس کودتا بر علیه اولین منتخب تاریخ وطن بلند می شود و به اقای رفسنجانی می گوید که اقای رفسنجانی منکه از اول گفته بودم به این آدم( بنی صدر.) اعتماد نکنید.  البته این سخنشان در راستای موضع گیریهای تمامی  اعضای نهضت ازادی بود که یا مانند خانم اعظم طالقانی و سحابی، خواستار بر کناری بنی صدر شدند( عجبا، به عنوان دفاع از رئیس جمهور اسم نویسی کرده بودند ولی همان مواضع مخالفان رئیس جمهور را گرفتند، بخصوص خانم اعظم طالقانی که از پاپ کاتولیکتر شد و با هیجان خواستار بر کناری رئیس جمهور شد": "اصلا آقای بنی صدر را نه كاندید كردیم، نه رای دادیم، ...نقاط ضعف بطور كلی از یكطرف، غرور و قدی و خودبینی و در نظر نگرفتن نقش اساسی امام امت كه سكان دار كشتی این انقلاب است واز طرف دیگر، و در عین حال بعضی از افراد ناهماهنگ با انقلاب اسلامی در اطراف رئیس جمهور ... بنده هم كه اینجا ایستاده ام بگویم بلی، رئیس جمهور دیگر نمی تواند دراین مملكت رئیس جمهور باشد."  اصلا اینکار نه تنها غیر اخلاقی که غیر قانونی هم بود.  نمی شود به اسم دفاع از رئیس جمهوری اسم نوشت و بعد خواستار سرنگونی او شد.  تنها فردی که صداقت و شهامت و منزلت انسانی خود را رعایت کرد آقای معین فر بودند که دفاعی جانانه از رئیس جمهور کرد و گفت این جلسه هیچ نیست جز شو و نمایش و تصمیم سرنگونی از قبل گرفته شده است.) و یا مانند اقای صباغیان و دیگران اصلا از ترس جرئت نکردند از وقتی که گرفته بودند استفاده کنند و پشت تریبون بروند.
در واقع  اینگونه مقایسه کردن من را یاد کار آقای اکبر گنجی می اندازد.  توضیح اینکه بعد از اینکه تحقیق خود را در مورد کودتای 30 خرداد 60 منتشر کردم، ایشان با عجله برای گرد و خاک کردن و نشان دادن اینکه سرنگونی اولین رئیس جمهور عملی قانونی بوده است 14 مقاله در همین باره انتشار دادند و از طریق تحریف و دستبرد در منابع( همان روش آقای میر فطروس در مورد مصدق.) در مقاله آخر نتیجه گرفتند که بنی صدر و خمینی سر و ته یک کرباس بوده اند( عنوان مقاله هم همین بود.) نه خیر، نه خمینی و بنی صدر از یک جنس بودند و نه اقای یزدی و بنی صدر از یک جنس هستند.  اولی ها در سر جز قدرت نداشتند و اعمال سیاسی آنها بما می گوید که سر سوزنی به آزادی و حقوق مردم باور نداشتند و ندارند و بنی صدر زندگی سیاسی اش مبارزه برای استقرار آزادی ها و حقوق ملی و حقوق ایرانی ها بوده است.  شما یکمورد از اعمال سیاسی بنی صدر در طول 60 سال اخیر را نشان بدهید که نقض آزادی و استقلال را کرده باشد ممنون خواهم شد ولی در همینجا بگویم که نخواهید یافت.  سالها ذره بین را در اعمال و افکار سیاسی او گذاشته ام و حتی یکمورد را نیافته ام.  اشتباهات تاکتیکی هیچ کم ندارد، ولی در استراتژی سیاسی خود حتی یکبار نقض این اصول را نکرده است.  بقول زنده یاد هوشنگ کشاورز که در دیدار  آخرش با دوست نیم قرنه اش به منزل بنی صدر آمده بود و بهمراه  عده زیادی افتخار دیدار ایشان را پیدا کردم، بعد از خواندن خطابه ای از هاملت با زیبایی تمام با دستش رو به بنی صدر کرد و گفت:"50 سال است که قول و فعلش یکیست."( کاش دوستان فیلم این دیدار بس زیبا را منتشر کنند.)

من چه وقت بنی صدر را ناجی ملت خوانده ام؟  اینگونه نسبت حرف نازده را بمن زدن عملی اخلاقی  نیست. ناجی ملت کسی جز خود ملت نیست و تمامی کوشش ما این بوده و هست که خود مردم خود را صاحب و معمار سرنوشت خود بدانند و بوظیفه ملی و انسانی خود عمل کنند و اینگونه وطن بعد از 120 سال مبارزه معشوق استقلال و آزادی ئ مردمسالاری را در آغوش بگیرد.  بنی صدر بی هیچگونه ادعایی خدمتکار مردم است.  بنی صدر را فردی می دانم که به شهادت زندگی سیاسی اش، بر اصول استقلال و آزادی و مردم سالاری و عدالت اجتماعی پایدار مانده است و با عهد خود با مردمی که او را در تنها انتخابات ازاد و به رای ازاد انتخاب کردند وفادار مانده است و به علت این وفاداری بود که  به قدرت نه گفت و در برابر خمینی ایستاد و هنوز بعد از 35 سال در استقلال کامل از هر قدرت داخلی و خارجی برای ازادی و استقلال وطن بگونه ای خستگی ناپذیر مبارزه می کند( بیش از 80 سال دارد و بطور متوسط بین 14-17 ساعت هفت روز هفته را کار می کند).  من اینگونه بودن را در هر فردی،  بخصوص در زمانی که رهبران سیاسی هر روز رنگ عوض می کنند و به هیچ عهدی که با مردم می بندند وفادار نیستند، قابل احترام می دانم.   شما نمی دانید، تصمیم شماست.

در عین حال به فجایع رو به افزایش افغانستان و عراق و لیبی و سوریه و مصر و اکنون اوکراین نگاه می کنم و می بینم که علت اصلی ایجاد این فجایع نبود اندیشه  راهنمای موازنه منفی که همان استقلال و آزادی می باشد و در نتیجه از طریق قدرت عمل کردن می باشد یعنی همان خلاء اندیشه راهنمایی که در ایران نداریم.  در اینهم شخصا شک ندارم که زمانی که گفتمان شکست خورده اصلاح طلبی بطور کامل با جنبش عمومی در هم فرو بریزد و جنبش خشونت زای عمومی،  سر رژیم یعنی ولایت مطلقه فقیه را هدف قرار دهد، بر اثر فعال شدن وجدان تاریخی جامعه ملی ، آلترناتیو را جریان از هر طرف سانسور شده مصدقی استقلال و ازادی خواهد یافت و بدنبال سخنگویانی بر خواهد آمد که  این آلترناتیو را بیان و زندگی کرده اند و البته  بنی صدر از اولین کسانی خواهد بود که جامعه ملی به آو اقبال کند.  حرکت روز افزون و سر عت گیر نسل جوان بطرف این التر ناتیو، وضعیت سنجی اینده را بدست می دهد.
مخلص
دلخواسته
از آنجا که در این بحث نوع نگاه و نیز اطلاعات مهمی طرح شد آن را در بلاگم انتشار دادم.  البته بدون نام بردن از شما، مگر اینکه مایل باشید نام شما را بیاورم.

گفتگو اینگونه شروع شد که در زیر کامنت ایشان:
"برنامه پرگار در مورد «ملی-مذهبی» ها را امروز تماشا کردم. نکات مطرح شده در این برنامه جای بحث فراوان دارد، هم از لحاظ تاریخی، هم از لحاظ پایبندی چهره های سیاسی این جامعه به حقیقت گویی و روایت دقیق وقایع و هم در موارد دیگر که امیدوارم به جای خود مورد بحث قرار گیرد. اما با دیدن این برنامه، در یک جا از بی انصافی حضرت«فواد تابان» آه از نهادم در آمد و واقعا از این رفتار شرمنده شدم.
در دقیقه 34 آقای مهمنش از شرکت دکتر یزدی در دادگاه های نظامیان رژیم پهلوی و بازجویی آنها در مدرسه رفاه می گوید. نام مدرسه رفاه بخاطرش نمی آید. آقای کریمی، مجری برنامه اشاره می کند«مدرسه رفاه». و در اینجا، یعنی در دقیقه 34:10 جناب آقای فواد تابان، با حالت طعنه وار می گوید:«مدرسه رفاه را که خود آقای بازرگان تاسیسش کرده بود» تا به بیننده القا کند، او نقشی جدی در این اعدام ها داشته است! نکته ای که البته از نظر آقایان کریمی و علیجانی مغفول نماند و کریمی سریعا پاسخ داد»« البته تاسیس مدرسه رفاه، به این معنی نیست که برای اعدام باید استفاده می شد» و آقای تابان پرید وسط حرفش و گفت«در برابر دانشگاه تاسیس شده بود». آقای علیجانی هم پاسخ داد«مهمترین منتقد اعدامها در آن زمان مهندس بازرگان بود»و بعد با دست به خودش و تابان اشاره کرد و ادامه داد« البته آن موقع ما جوانتر بودیمو به اینها فکر نمی کردیم
....
واقعا تاسف آور بود"

این کامنت را منتشر کردم:
"این درست است که زنده یاد بازرگان به اعدامها اعتراض داشت ولی این نیز یادمان باشد که پیشنهاد ایجاد دادگاه های انقلاب که به یکی از اصلی ترین اهرمها برای باز سازی استبداد تبدیل شد را اقای یزدی داده بودند و مسئولیت مستقیم آن با دولت موقت می باشد. در زیر چتر دادگاه انقلاب بود که دادگاه های چند دقیقه ای و اعدامها انجام شد و می شود."

ایشان پاسخ دادند:


"جناب دلخواسته
آن اعدام ها اگر نا مشروع بود و ضد انساني( در ابن موارد ترديد ندارم) به حكم دادگاه انقلاب تاسيس يافته ي رهبر انقلاب صورت گرفت كه تنفيذ گر حكم رياست جمهوري هم بود . حال پرسش اين است: آيا كانديداتوري آقاي بني صدر در چنين رژيم و تحت رهبري چنين فردي، تاييد اين جنايتها نبود؟ با چه توجيهي آقاي بني صدر رييس جمهور چنين رژيمي شد؟آيا رياست جمهوري اول در جنايت هاي رژيم كه در زمان دولتش مسئوليت دارد يا نه؟ آيا ..."

در پاسخ چند نکته را یادآور شدم:
"چند نکته:

فکر کنم پاسخ در سخنان اقای خوئینی ها در مجلس کودتا در بیان علل عدم کفایت بنی صدر نهفته باشد:"" آقای بنی‌صدر از پایگاه خط آمریكاست كه با دادگاههای انقلاب به مخالفت برمی خیزد و تاسف می خورد. این عین سخن آقای بنی صدر است كه چرا ما از روز اول از حقوق انسانی آن محكومین دفاع نكردیم تا كار به اینجا رسید. این حرف آقای بنی صدر است. كه چرا در هنگامی كه دادگاههای انقلاب آقای هویدا و نمی دانم نصیری وخسروداد وامثال این جانورها را محكوم به اعدام می كرد واعدام می كرد می گوید چرا از حق‌ انسانی آنها ما دفاع نكردیم كه كار دادگاهها به اینجا كشید، به كجا كشید كار دادگاهها (خلخالی: دو سه مرتبه آمد ولی ماگوش به حرفش نكردیم) (خنده نمایندگان)..."

شما اگر نشان بدهید که بنی صدر در جایی مدافع این دادگاه ها بوده است( پایه گذار بودن که جای خود دارد.) ـنگاه حرف شما صحیح می باشد.

فکر می کنم که خود نیز متوجه هستید که استدلال و مقایسه صحیحی را بکار نبرده اید. بنی صدر از خود در همان زمان انتقاد می کند که چرا زودتر چنانچه باید و شاید به مخالفت با احکام بیدادگاه های انقلاب نایستاده است و این در حالیست که بیشترین و علنی تریرین مخالفتها با اعدام ها و کوشش برای جلوگیری از انها را در آن زمان بنی صدر بعمل آورده است. با این حال سخت بخود انتقاد می کند که چرا محکمتر در برابر نقض حقوق زندانیان نایستاد و این در حالیست که بنی صدر در زمان اعدام چهار نفر از سران رژیم و..و هیچ مقام و مسئولیت قانونی نداشت. حتی هنوز عضو شورای انقلاب هم نبود.

اگر قرار بر این باشد که بگوییم از آنجا که خمینی به پیشنهاد اقای یزدی و بنا براین دولت موقت دادگاه های انقلاب را تشکیل داده است بنا براین کاندیداتوری بنی صدر در چنین رژیمی بنی صدر را هم تایید گر جنایتهای انجام شده می کند، بنابراین آن 16 میلیونی که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده اند تایید گر این جنایات می شوند. آخر هموطن من این چه منطقی می باشد که بکار می برید؟ اگر از علت و چگونگی نامزد شدن بنی صدر مطلع باشید حتما می دانید که یکی از اصلی ترین علل نامزد شدن بنی صدر این بود که جلوی جنایتها را بگیرد و زمانی که نتوانست، دست به افشای جنایتها و شکنجه ها زد و گفت که رئیس جمهور کشوری بودن که در آن براحتی آب خوردن اعدام می کنند و شکنجه می کنند برای من افتخاری ندارد و در نامه به خمینی نوشت که ریاست جمهوری به چکار من می آید؟ این مقام را برای دفاع از حقوق و منزلت مردمی که قرنها حقوقشان نقض شده است می خواستم و گرنه مرا هیچ دلبستگی به ان نیست. بی علت نیست که آقای برقعی در بی بی سی گفت:""...آقای بنی صدر هم ویژگی اش این بود، واقعا حقیقت را باید گفت، که ما در تاریخمان بی سابقه ست که یک انسانی تمام قدرتها رو در دست داشته باشد ولی بر سر اصول بایستد در حالیکه اقای خمینی تا روز آخر سعی می کرد ایشون رو نگه داره..."
http://vimeo.com/35072186

بنی صدر در آن زمان اصلاح طلب بود و قصد اصلاح نظام را داشت و البته اصلاح از درون انجام می گیرد و نه بیرون. ولی کودتای روحانیت قدرت طلب و اقمار آنها بر ضد اولین منتخب تاریخ کشور نشان داد که این رژیم اصلاح را بر نمی تابد وبنابراین اصلاح آن تنها از طریق نبود کردن آن ممکن است."



و اینهم پاسخ آخر ایشان که به دادن پاسخی که در اول خواندید منجر شد:

"جناب دلخواسته:
١. شما دولت موقت را مسئول جنايتهاي دادگاه انقلاب مي خوانيد، چرا كه به پيشنهاد يزدي تاسيس شد. اول آنكه وقتي دولت موقت مسئول بلشد، لاجرم جناب دكتر بني صدر هم كه از اعضاي اين دولت بوده است، مسئول است.
دوم آنكه يزدي پيشنهاد تشكيل دادگاه را داد، نه اين جنايتگاه را، اما اگر صرف پيشنهاد تشكيل دادگاه، شراكت در جرم جانياني نظير خلخالي است، پس تكليف انقلابيون در جنايت هاي حكومت بر آمده از انقلاب چيست؟
سوم آنكه دادگاه انقلاب با حكم فراقانوني خميني تاسيس شد، همان قدرتي مه توانست عليرغم آنكه هنوز مجلس اول برپا نشده بود، رياست جمهوري آقاي بني صدر را جلوه اي قانوني دهد. پذيرش حكم چنين رهبري در راي فراقانوني، سبب اعتبار قدرت فراقانوني رهبر و بنيانگزار رژيم مي شود و لاجرم مسئوليت مشخص.
٢. اينكه موسوي خوئيني ها چه گفت و چه نگفت، خارج از اين بحث است، چرا كه شما مطمينا خيلي حرفهاي او را قبول نداريد و داور معتبري در اين زمينه نيست. آنچه اما اعتبار دارد، اين است كه:
اعدام ها در همان روزهاي اول انقلاب رخ داد. پس همكاري با اين رژيم قابل هيچ توجيهي نيست( اگر آن استدلال اوليه شما را در مورد مسئوليت ها بپذيريم) هرگونه همكاري با اين رژيم، در واقع فرد را شريك مسئوليت جنايت ها مي كند. چه برسد به آنكه فرد در شوراي انقلاب، در دولت موقت، به عنوان مشاور رهبر، رييس جمهور متكي به حكم رهبر(مجلس تشكيل نشده بود و حكم خميني اجازه رياست جمهوري را داد) فرماندهي كل قوا و ... مسئول بوده باشد. اينكه نمي شود چون فردي مثل دكتر يزدي با پيشنهادتشكيل دادگاهي ويژه براي بررسي پرونده هاي افراد رژيم گذشته ، سبب مسئوليت دولت موقت در جنايتهاي خلخالي ها شود، اما شخصي با اين همه مسئوليت و حضور چند ساله در قدرت، نه تنها بري از اين جنايتها، بلكه ناجي ملت هم خوانده شود! اين امر تناقض دارد و نشان برخورد قطبي و البته حب و بغضي با مسايل است. وگرنه اگر آن پيشنهاد چنين مسئوليتي بر دوش دولت موقت مي گذارد، انقلابيگري و مشاورت خميني و عضويت در شوراي انقلاب و ... مسئوليتي بارها بيشتر بر عهده فرد در جنايتهاي رژيم مي گذارد.
و ...
قصد من به هيچ وجه نه دفاع از دكتر يزدي و نه متهم كردن جناب دكتر بني صدر به جرمي است، بلكه خواستم نتيجه استدلال هاي شما يادآوري كنم.البته در مورد نكاتي كه در كامنت آورديد، بحث مفصل است كه فعلا براي جلوگيري از خلط مباحث، به آن نمي پردازم."





۱۳۹۲ اسفند ۲۲, پنجشنبه

کوتاه سخنی در رابطه با تظاهرات عریان خانمهای کمونیست کارگری در پاریس


چند نکته در این رابطه:

-  چرا در اعتراض سیاسی هم همیشه باید مقلد و مصرف گر بود و از خود ابتکار و افرینشی نشان نداد؟

- وقتی چند دختر روسی و اوکراینی این نوع اعتراض را شروع کردند و چند بار تکرار شد اولین سوالی که در ذهنم آمد این بود که چرا این دخترها همگی نوع تیپ ایده ال زیبایی در فرهنگ حاکم در غرب هستند و هیچ زن مسنی با اندامی خارج از اندازه های ایده آل و از طراوت جوانی و دور از ورزشهای مورد نیاز برای نگهداری چنین بدنهایی وجود ندارد؟  پاسخی نیافتم و جالب این بود که در مصاحبه ای با یکی از اینها در یورو نیوزهمین سوال از یکی از رهبران انها شد و پاسخ داد که اینجور نیست و چنین زنهایی را داریم.   البته پاسخش ناصادقانه بود چرا که سوال این بود که چرا چنین افرادی در جلوی دوربین و جلوی صحنه وجود ندارند و نه اینکه در پشت صحنه چنین افرادی وجود دارند.

- عریانی و پوشیدگی هیچیک ربط مستقیمی با ازادی و سرکوب ندارند و شاخص هایی جهانی نمی باشند.  برای مثال اگر عریانی شاخص ازادی بود زنان - و مردان- در بسیاری از قبایل در جنگلهای امازون و و غرب و دیگر مناطق افریقا از آزادترین زنها بودند ولی واقعیت می گوید که اینگونه نیست و فرهنگ مرد سالاری در میان بسیاری از این قبایل ساری و جاری می باشد. 

زمانی روسری بر سر گذاشتن نشانه اعتراض به استبداد است( همانگونه که در سالهای قبل از انقلاب، برای اعتراض  به عناصر فرهنگ استبداد شاهی، بسیاری از دخترها در دانشگاه ها روسری بر سر می کردند.) و زمانی روسری بر سر نکردن و بد حجاب بودن و مو را بیرون گذاشتن، نشانه اعتراض با استبداد می شود.  در اینجا نفس هیچیک از این دو عمل  ارزشی جهانشمول نیست بلکه این کانتکست سیاسی می باشد که به آن معنی و مفهوم می بخشد.

- علت بی توجهی به اعتراض خانمهای کمونیسم کارگری، بنظر من، بیشتر به این جهت است، که این نوع اعتراض تازگی خود را از دست داده است( هم اینکه خانمهای مسن و با بدنهایی که فرهنگ سرمایه داری حاکم مقبول نمی داند، از این گروه را می شناسم که در این جمع غایب می باشند.) و در حال از مد افتادن است و این خانمها خیلی دیر دست به تقلید از عملی که در فرهنگهای ایرانی، مورد سوال است زده اند.   با تماس نزدیکی که با واقعیتهای در حال تغییر فرهنگی دارم و با اینکه به علت طولانی شدن استبداد وا پسگرا، اغتشاش هویت گسترش یافته است، هیچ نشانه عمومی که مخالفان  حجاب اجباری در پی عریانی کامل هستند را نمی بینم.  بیشتر در پی یافتن استقلال در تصمیم و آزادی در نوع تصمیم در رابطه با حجاب و دیگر مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می باشند.

- تا آنجا که می دانم این خانمها اعتراضی به اجباری کردن بی حجابی  در مدارس فرانسه و..و ندارند، بلکه اعتراض به اجباری بودن حجاب دارند و هیچ توجه ندارند که مشکل جامعه ایران نه  حجاب است و نه بی حجابی، بلکه اجبار دولتی در تحمیل نوع پوشش می باشد.  یکبار در اینجا یا سخن ماندنی یکی از پیشروان جنبش زنان در دوران مشورطیت افتادم و دیدم که این خانمها هنوز بعد از یک قرن هنوز به کنه نظر این اندیشمند نرسیده اند:

"صدیقه دولت آبادی در مقاله ای  در بارۀ « با حجاب و بی حجاب» می گوید:«اما برای ما آزادی و کشف حجاب به طور خیلی طبیعی پیش آمده، که دولت وافکارمنور روی این زمینه زنان را درکشف حجاب مختار گذاشته اند، تا هرکس میل دارد با حجاب وهرکس مایل است بی حجاب معاشرت کند. بنابراین دوم آزادی است که ما ازاروپاییان کامل تر داریم.» ولی این سیاست «اصلاحات تدریجی جامعه » همراه با زمان ادامه نیافت زیرا که طبیعت رژیم رضا خانی براساس اراده گرائی همراه با قهرو زور بود که با تصورات نادرست از ساختار و بافتهای آن زمان جامعه با اعلام رسمی «کشف حجاب 17 دی 1314» باعث واکنش بخش بزرگی از مردم جامعه گردید."

در این رابطه مهران مصطفوی می نویسد:

"اعتراضات مختلف با برهنه شدن توسط بانوان و گاه مردان ایرانی در این اواخر من را یاد چند خاطره انداخت. حدود سال 1979 یا 80 بود که همراه دو دوست سفری به اسپانیا داشتم. وقتی به اسپانیا رسیدیم و میدان شهر را دیدم بسیار متعجب شدیم. حدود 50 تا 100 زن ومرد جوان دو تا دوتا همدیگر را در آغوش گرفته بودند و در وسط میدان شهرهمدیگر را می بوسیدند. برای من که از فرانسه آمده بودم خیلی تعجب انگیز بود در فرانسه اینطوری و با این وسعت! ندیده بودم که در معابر عمومی اینگونه رفتارها صورت گیرد. وقتی از دوست مطلعم سئوال کردم پاسخ داد که جامعه اسپانیا تازه از دیکتاتوری فرانکو و سیطره کلیسا آزاد شده است و این رفتارها نوعی واکنش است به رفتارها ی سرکوبگر حاکمان اما در فرانسه از این صحبتها مدتها گذشته است. بعدها خاطره ای از آقای ابوالحسن بنی صدر شنیدم که تعریف میکردند در سال 1968 در بحبوحه جنبش مردم فرانسه به همراه دوستش آقای دکتر تکمیل همایون به دانشگاه سوربن رفته بودند تا معترضان جوان را از نزدیک ببینند و سخنرانی های گروههای چپرا گوش بدهند. آقای بنی صدر تعریف میکنند که وقتی وارد دانشگاه شدند دیدند که دخترها و پسرها دراز کشیده و مشغول نوازش یکدیگرند. با دیدن این صحنه نگاهی به تکمیل همایون می کنند و با تعجب می پرسند "اینجا دانشگاه است؟" تکمیل همایون که انسان شوخی است به آقای بنی صدر پاسخ می دهد "بیشتر بنظر می آید مالشگاه باشد تا دانشگاه". منظور اینکه فرانسه هم چنین دوره ای را قبل از اسپانیا داشته است. و امروز بنحوی شاهد نوع ایرانی اینگونه رفتارها در "مبارزه" هستیم که فردای این نظام نیز احتمالا در بخشی از جامعه کم نخواهد بود. اما آنچه تاریخ بما می آموزد اینکه رفتارهای واکنشی بهترین رفتارها نیستند و انسان را از کنش و تفکر به عمق مسائل و یافتن راه حلهای پایدار باز می دارند و راه را برای افراط و تفریط باز می کنند. امید که جامعه ما دچار رفتار واکنشی نشودو راه مناسب خود را بیابد."