۱۳۹۶ بهمن ۲۶, پنجشنبه

مستند بی بی سی انگیسی در باره جشنهای دو هزار و پانصد ساله




امروز فیس بوک یاد آوری کرد که دو سال پیش فیلم مستند بی بی سی انگیسی (در بسیاری از موارد تفاوتی ماهوی با بی بی سی فارسی که برنامه های دولت انگیس را پیش می برد دارد.  اگر اولی مثل دومی برنامه اجرا می کرد همون اول مردم درش را تخته کرده بودند.) در باره جشنهای 2500 ساله منتشر کرد، با این سوال که وقتی نیمی از جمعیت ایران زیر خط فقر بسر می بردند، چرا اینهمه ریخت و پاش؟ شاه پاسخ داده بود که ما فقط دو نوبت به مهمانان غذا دادیم!!!

بهمین مناسبت رفتم و برنامه را دوباره دیدم.  بسیاری از پاسخهای شاه نشان از بیماری که دیکتاتورها به آن مبتلا می شوند دارد.   برای مثال، در مصاحبه خود را شاه شاهان خطاب می کند و اینکه این موقعیت او را تنها کرده است ولی خداوند به او مشورت می دهد.  در جای دیگر می گوید که از جانب خداوند ماموریت دارد.

در جای دیگر در رابطه با شکنجه به خبرنگار غربی می گوید که کشور ما مانند کشور شما در امر شکنجه پیچیده و پیشرفته شده است و کار برد شکنجه دادن روانی را آموخته است.  باز در جای دیگر، به خبرنگار دیگری در رابطه با شکنجه می گوید، که البته زمانهایی است که باز پرس از کوره در می رود و صندلی را بر سر زندانی خرد می کند، ولی اینها عمری طبیعی است.

همانطور که می بینید، در فیلم زرق و برق فراوانی از شکوه سلطنت و فره ایزدی وجود دارد.  کلا سلطنت و روحانیت حاکم از دو روش متضاد برای قدرت را در کنترل خود نگاه داشتن استفاده می کردند و می کنند.  سلطنت از طریق ایجاد زرق و برق و مراسم با شکوه و لباسهای آخرین سیستم! برای ایجاد شگفتی مردم شدن و خود را در مقابل آنهمه عظمت حقیر دیدن اینکار را می کرد و روحانیت از طریق زهد نمایی و خاکی بودن و زرق و برق نداشتن.  

رسانه هایی مانند تلویزیون من و تو (که بودجه اش را وزارت دفاع آمریکا تامین می کند.) ، با آگاهی به رنجش و خشم شدید مردم نسبت به روحانیت متظاهر و زهد نما، و نیز با استفاده از روشهای پروپاگاندای رژیمهای فاشیستی و صنعت سکس و پورنو، تصویری سخت رتوش کرده و پر شکوه از دوران شاه و شکوه سلطنت و اعلیحضرتی که داشته ایران را به دروازه های تمدن بزرگ می رسانده و مردم نا سپاس نمک نشناس و عقب مانده که تاب آنهمه پیشرفت را نیاورده اند و بر او شوریده اند، به جامعه تحویل می دهد.  در اینمورد بعدا خواهم نوشت.

بگذریم، یاداشت زیر را دو سال پیش بعد از دیدن برنامه منتشر کرده بودم که گفتم در اینجا بیاورم: 

دیشب بی بی سی 4 برنامه مستندی در باره جشنهای 2500 سال ایران پخش کرد و اطلاعات بسیاری که بسیاری نمی دانند را عرضه کرد. بر عکس بی بی سی فارسی که صدا و سیمای اصلاح طلبان است، از هر دو طرف سلطنت طلب و مخالفان آن دعوت کرده بود و نیز شخصیتهایی بی طرف غربی که در جشن حضور داشته اند.
متعصبانه دفاع را آقای اردشیر زاهدی از شاه می کرد و کوچکترین خطایی را از دیکتاتور نمی پذیرفت که البته در تضاد قرار می گیرد با کتاب خاطراتش که انتقادهایی را وارد کرده است.

سخن بر سر این بود که چرا در در زمانی که نیمی از کشور زیر خط فقر بسر می بردند، یک چنین ولخرجی و ریخت و پاش بی سابقه ای آنهم بدون حضور مردم (یکی از نکته های جالب را یکی از فیلمسازان برنامه جشن گفت که فیلم بعد از یکسال برای شاه فرستاده شده بود و بعد انجام شده بود و ایشان بعد از تماشا گفته بود که پس مردم کجا هستند!) و سرکوب و زندانی کردن وسیع مخالفان و بکار گرفتن 60 هزار نفر از نیروهای مسلح برای امنیت.

چند چیز که گفته نشد ولی برای من جالب بود و نشان از عدم اعتماد نظام به مردم و نیز حقارت رژیم نسبت به آنچه ایرانی بود این بود که حتی پیشخدمتها را هم از سویس و فرانسه وارد کرده بودند. دیگر اینکه بجای غذاهای خوش عطر و طعم ایرانی، با خرجی بس هنگفت بطور روزانه غذا را با هواپیما از یکی از گران ترین رستورانهای فرانسه وارد می کردند. رستوران هم برای دو هفته درهایش را بسته بود و فقط غذا برای مهمانان تخت جمشید می پخت و یکراست با هواپیماهای دربست می فرستاد.

در هر حال یکی از جالبترین بخشهای فیلم مصاحبه های شاه بود و پاسخهایش به خبر نگاران. کاملا معلوم بود که به درد بدخیم دیکتاتورها مبتلا شده است. حکومت خود را خدایی می دانست و خود/شاه را مظهر ایرانیت و هویت ایرانی. وقتی خبرنگار سوال می کرد که آیا احساس تنهایی نمی کند و در اطرافش کسانی نیستند که به آنها مشورت کند، می گفت این موقعیتی استثنایی می باشد که او دارد و البته با خدا مشورت می کند!!! (یک چیزی به این معنی. باید دوباره برنامه را ببینم.) انگار در دنیای دیگری زندگی می کرد. راحت از شکنجه کردن دفاع می کرد و وقتی سوال می شد که در حالی که اینهمه فقیر در کشور وجود دارد چرا اینهمه خرج کردید می گفت که خرجی نکردم و فقط دو شام دادم!!! می گفت که بدترین دوران حکومتش قبل از 1953 ( کودتا بر علیه مصدق و مردم سالاری) بوده است که تحقیر می شده است!!! مصدق می گفت شما لطف کنید و به قانون اساسی مشروطه عمل کنید و سلطنت و نه حکومت، آقا آن را تحقیر بخود می دانسته است!

صحبت آخر را پیشخدمت مخصوص سلطنتی می کرد. با وجودی که بسیار سلطنت طلب بود و بسیار دفاع از سلطنت، ولی در آخر گفت که ما هویت ایرانی خود را گم کرده بودیم . با مردم قطع رابطه کرده بودیم. می گفت که من خودم تا سن 15-16 سالگی نماز می خواندم ولی با ورود به دربار همه چیز را بوسیده و گذاشته بودنم کنار. در حالیکه کارکنان معمولی دربار نماز خوان بودند. یادم است که با بیکینی می رفتم به آشپز خانه و آشبز و دیگران سر خود را به کاری بند می کردند تا در موقع پاسخ بمن نگاه نکنند، چرا که خجالت می کشیدند که من را عریان نگاه کنند. ما انگار در یک دنیا زندگی می کردیم و هویت خود را کاملا گم کرده بودیم

خوب است این برنامه به فارسی ترجمه شود. دیدن آن بخصوص برای نسل جوان آگاهی دهنده است.

https://www.youtube.com/watch?v=fDhGPYWfKFU

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر