۱۳۹۹ خرداد ۸, پنجشنبه

رومینا آخرین نخواهد بود اگر






وقتی چهره رومینا و شادابی و سن و سال را می بینم و اینکه دیگر نیست و چرایی نبودن او، خون را در رگهایم بجوش می آورد.  آخر چرا رومیناها باید قربانی فرهنگی شوند که در آن زن بخود تعلق ندارد و این مرد است که صاحب اوست و این مرد است که در مورد زندگی و مرگ او تصمیم می گیرد؟

با این پدر فرزند کش چه باید کرد؟ اعدام؟! یکی از عللی که بشدت با مجازات اعدام مخالف هستم این است که قتل از آنجا که در جامعه روی می دهد، واقعیتی اجتماعی است و تمامی ساختارها و ارزشها و نرمهای اجتماعی کانتکست انجام آن را فراهم کرده اند.  به بیان دیگر، وقتی ماشه تفنگ برای قتل دیگری کشیده می شود، در عین حالی که شلیک کننده نقش آخر و مهمترین نقش را دارد، ولی او در این شلیک به تنهایی عمل نکرده است و جامعه در کلیت خود شریک جرم آن جنایت است.  برای مثال، وقتی پلیس آمریکا سیاهپوستی را دستگیر می کند و 7 دقیقه زانوی خود را بر گردن دستگیر شده که به زمین انداخته است فشار می دهد تا جان دهد، آن پلیس مسئول اول قتل است.  ولی آن پلیس زاده فرهنگی سخت نژاد پرست و خشن است، که می تواند در حضور دیگر پلیسها و مردم چنین جنایتی را انجام می دهد.  

وقتی پدر رومینا، دختری را که از کودکی در آغوش گرفته و محو خنده های نازنین او شده و بارها به سینه پدر خزیده و او را بوسه باران کرده است، را آنگونه به قتل می رساند و بعد از قتل او پشیمان، در پشت آن جنایت، جامعه ای  و ضد ارزشها و نرم هایی وجود دارد که سبب ساز آن خشم و خشونت شده است.

بنا براین کار خود را آسان نکنیم و از مسئولیت نگریزیم و تمانی تقصیر را به گردن پدر رومینا نیاندازیم.  در آن جنایت، تمامی کسانی که زن را انسانی تمام و مستقل نمی دانند و زن ستیز هستند و مخ زن، نقش دارند.  این مرداب عفن ضد فرهنگ مردسالاری است که زمینه ساز چنین جنایتهایی می شود.

بیاییم از این جنایت جانکاه درس بیاموزیم و خود را از عناصر ضد حقوقی که در باور و روان مان جا گرفته است، بپالاییم.  خود را آزاد کنیم و به خود و دیگران به عنوان انسانی وانسانهایی حقوند، نگاه کنیم.

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۷, چهارشنبه

خانم شیرین عبادی! نمودی از شخصیتهای جیوه ای





وقتی جایزه صلح نوبل را به افرادی چون کیسینجر، سن سوچی و.... خانم شیرین عبادی می دهند، آن چند نفری هم که واقعا اخلاق و باور و شخصیتی حق مدار و مردم سالار دارند را هم مورد سوء ظن قرار می گیرند

در کل، جایزه نوبل حقوق بشر را به افرادی می دهند، تا هم از فعالیتهای حقوق بشری آنها قدر دانی کنند و هم اینکه از این سرمایه در راستای گسترش حقوق بشر استفاده کند.  متاسفانه کوه این سرمایه موش زایید و از ایشان  فعالیتی در خور ملاحظه نشد.  بدتر، در طول این سالها نشان داده اند که هیچ درک و فهمی از حقوق انسان ندارند و حتی اعلامیه حقوق بشری را که در راستای آن این جایزه را گرفته اند نخوانده اند:
در اعلامیه حقوق بشر، از جمله حقوق انسان، شورش بر علیه بیدادگری است و اعلامیه حقوق بشر اعلام می کند که تنها از طریق اعمال حقوق بشر است که انسان نیازی به شورش و انقلاب نمی بیند:
"از آنجا که بایسته‌است تا آدمی، به عنوان آخرین راهکار، ناگزیر از شوریدن علیه بیدادگری و ستمکاری نباشد، به پاسداری حقوق بشر از راه حاکمیت قانون همت گمارد،"
حال به نگاهی به سخنرانی شاه بیاندازیم تا از زبان او علل انقلاب مردم را باز یابیم:
"“شما ملّت ایران علیه ظلم و فساد بپا خواستید”.
“این امکان وجود دارد که اشتباهات گذشته و فشار اختناق تکرار شود.”
“من آگاهم که ممکن است بعضی احساس کنند که به ‌نام مصالح و پیشرفت مملکت و با ایجاد فشار این خطر وجود دارد که سازش نامقدس فساد مالی و فساد سیاسی تکرار شود.”
“متعهد می‌شوم که خطاهای گذشته هرگز تکرار نشود، بلکه خطاها از هر جهت نیز جبران گردد. متعهد می‌شوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادی‌های اساسی و انجام انتخابات آزاد، تعیین شود تا قانون اساسی که خون‌بهای انقلاب مشروطیت است به‌صورت کامل به مرحله اجرا در آید.”
“بدانید که در راه انقلاب ملت ایران علیه استعمار، ظلم و فساد من در کنار شما هستم.”
   در این سخنرانی، شاه دلایل انقلاب ۵۷ را: سازش نامقدس فساد مالی و فساد سیاسی، فساد، ظلم، اختناق، استبداد، استعمار ( حدود ۱۰ بار این صفات را در پیام خود تکرار کرد.) و نبود آزادی ها و نبود انتخابات آزاد و عدم اجرای قانون اساسی مشروطه، ( ۶ بار نیز به این دلایل اشاره کرد.)  اعلام کرد.
خب، خانم مدافع حقوق بشر نیاز دارند توضیح دهند که آیا انقلابی که شاه نیز خود را در کنار آن قرار داده بود و علل آن را: فساد مالی، فساد سیاسی، فساد، ظلم، اختناق، استبداد، استعمار، نبود آزادی ها و نبود انتخابات آزاد و عدم اجرای قانون اساسی مشروطه دانسته بود و بنا براین از حقوق بنیادی انسان محسوب می شود ناشی از نداشتن عقل بود؟
دیگر اینکه ایشان به چه حق و به چه جرئت، خود را سخنگوی نسل انقلاب می کنند و علت انقلاب را <عقلمون کم بود> توضیح میدهند؟
خانم، شما وکیل تشریف دارید و نیک می دانید که حق ندارید خود را در سمت وکیل نسل ما قرار داده و از طرف ما سخن بگویید؟  می توانستید بگویید که عقل من کم بود.  می توانستید بگویید که شعور لازم را نداشتید.  می توانستید بگویید نفهم بودید.  می توانستید بگویید ....البته حق داشتید که این توهین ها را بخود بکنید، ولی حق ندارید چنین حکم عامی را بدهید.
حال سوال این است که چرا ایشان این توهین غیر قابل بخشش را به نسل انقلاب کرده اند؟ نسلی، که مانند هر جنبشی اجتماعی در میان آنها هم توبه کرده ها و پشیمان ها و خود زنها وجود دارند و هم استقامت کنندگانی پر توان که مبارزه را با استقامت و اراده و نشاط پیش می برند.
آیا علت این نیست که ایشان بعد از همکاری پنهان با وابستگان  سلطنت طلب و هم جنسهای آنها، حال می خواهند به همکاری آشکار روی آورند و برای اینکار به توجیه نیاز دارند؟ 
اتفاقا امروز یکی از جوانان مصدقی در خاک وطن، یاداشتی را که چند سال پیش نوشته بودم باز نشر کرد و فکر می کنم، این یاداشت توضیح می دهد چرایی این شخصیتهای جیوه ای را:


" یکی از بدترین آفات روانشناسی زیر سلطه داشتن، عدم ایستادگی بر عقیده ای و مانند آفتاب پرست رنگ و موضع عوض کردن و مانند کشتی بی لنگر حرکت کردن به طرفی که باد قدرت در بادبان ذوب شده در قدرت می اندازد است. هیچ ربطی هم به درجه تحصیلات ندارد و اتفاقا این آفت در میان تحصیل کردگان ساری و جاری تر است. از جمله به این دلیل که بیشترین دروس و تئوریهایی را که تحصیل کرده اند شکل گرفته بر دور انواع و اقسام گفتمانهای قدرت و در نتیجه اصالت بخشیدن به قدرت است و البته از آنجا که قدرت، ماهیتا اخلاق ندارد و تنها پرنسیپش حفظ و گسترش خود است، براحتی هر چرخشی را توجیه می کنند و اصلا بدون هیچگونه توجیهی کار خود را انجام می دهد. چرا که توجیه در خود قدرت است و حفظ خود اوجب واجبات.
این نوع روانشناسی، روانشناسی شخصیت له شده و فراموش شده فرد است. توضیح اینکه، از آنجا که این له شدگی در فرد نهادینه شده است، قادر به دیدن آن نیست و بنابراین فکر می کند با مدرک بر مدرک افزودن به انسانی تام و تمام تبدیل شده است و از طرف غربی ها به رسمیت شناخته شده است!
علت اصلی هم این است که آنهمه علمی را که آموخته اند مانند لایه هایی بر دور آن هسته روانشناسی زیر سلطه بر هم انباشته شده اند و هیچکاری به آن هسته و ماهیتش ندارند. بنابراین فکر می کنند که نفس آموختن علم و استاد در آن علوم شدن خود بخود آنها را به از ما بهترون کرده است و اینگونه موقعیت ویژه برای خود قائل می شوند...."

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه

خاطره عاشقانه از بلوار کشاورز


چه خاطراتی از بلوار کشاورز دارم.  آخرین خاطره ام، خاطره ای عاشقانه است:

دوستی داشتم که در دانشکده مهندسی دانشگاه تهران تحصیل می کرد.  تازه چند ماه از انقلاب گذشته بود که زنگ زد و داستان دوست مشترکی رو که مدتها از او خبری نداشتم گفت و اینکه سخت عاشق دختری در دانشکده پزشکی شده و از آنجا که دختر احساس مشابه ای نداشته، او بیمار شده و تب کرده و در رختخواب افتاده بود.  او دیگر دوستانش دختر را به بالین او آورده بودند.  ولی البته به جایی نرسیده و دختر می گوید که فقط احساس دوستی نزدیک می کند و نه بیشتر.

گفتم که خوب وقتی دختر نمی خواد، نمی خواد دیگه و کاریش نمی شه کرد.  گفت که با این حرفها خودت رو راحت نکن و راهی شاید باشد و برای تو برنامه ای دارم.  با تعجب گفتم، من؟!

گفت آره، تو انشاء نوشتنت خوبه و خودتم خیلی رومانتیک تشریف داری و خوب حرف می زنی، بنا براین هر دو طرف رو می فهمی و برنامه اینه که با هردوشون ملاقات کنی و سعی کنی که رای دختر رو عوض کنی.  گفتم که خودت می دونی که، بر خلاف سیاست، من تو این برنامه ها تجربه ای ندارم و اصلا نمی دونم چی بگم و دختر رو هم نمی شناسم.  گفت که دختر تو رو از موقع انقلاب که  جلوی دانشگاه فعالیت می کردی می شناسه و...حالا بیا ملاقاتشون کن و اونوقت حرف خودش  خواهد اومد.  خلاصه این بگو و من بگو تا در آخر کار موافقت کردم و قرار شد که هم رو در بولوار کشاورز که تازه بعد از انقلاب از ملکه الیزابت! به کشاور تغییر کرده بود در جایی نزدیک سینما روبروی پارک لاله هم رو ببینیم.

یکی از او بعد از ظهرهای داغ بود که هم رو زیر سایه درختا ملاقات کردیم و شروع به قدم زدن و دیدم اینطوری نمی شه و باید از دوستم بخوام از ما فاصله بگیره تا دختر خانم بتونه راحت حرفش رو بزنه.  

بهش گفتم که این پسر یکی از با صفاترین و باهوش ترین بچه هایی است که من می شناسم.  گفت منم همین باور رو دارم.  گفتم پس داستان چیه؟ گفت که خودمم نمی دونم و ادامه داد که خیلی سعی کردم ولی به دلم نمی شینه.  

- فکر می کنی چرا اینطوره؟ 

- نمی دونم چه جوری بگم.....راستش اینه که اون حالت مردونگی و مرد بودن رو درش حس نمی کنم.  

منظورش رو خوب نفهمیدم، برای همین سوال کردم که منظورش چیه؟

گفت که نمی تونم توضیح بدم و فقط یک حسه.

خلاصه صحبت کردن رو ادامه دادیم ولی در ضمن صحبت، این حرف مادرم به ذهنم اومد که علف باید به دهن بزی خوش بیاد و بخودم گفتم که نمی خواد، نمی خواد دیگه.  بزور که نمیشه بگی که باید خوشت بیاد.

خلاصه واسطه شدن منم به جایی نرسید و چند ماه بعد که دانشگاه ها بسته شد، شنیدم که رفت آمریکا.

یکی دو سال بعد هم دوستم ازدواجی  سازمانی و بدون عشق کرد (طرفدار چریکهای فدایی شده بود.) و سالها بعد از صاحب  دختری نازنین شدن، در دوستی از هم جدا شدند و عشق مشترکشان شد آن دختر.  حال شاید بیست سالی است که از او خبری ندارم و امید که هر کجا هستند دلشان شاد باشد و به عشق گرم.

این خاطره و بسیاری دیگر، فقط از دیدن این عکس از بایگانی ذهنم یکدفعه خارج شد! عجیب موجودی است انسان!

خدا می دونه که  همین الان هم چه خاطره هایی زیر او درختا در خال ساخته شدنه!

۱۳۹۹ فروردین ۷, پنجشنبه

بحران کرونا، بحران در شیعه خرافی و رنسانس در شیعه:






کلمه بحران در زبان چینی ماندرین  危机  (وی چی چاچ) می باشد که ترکیبی از دو لغت "خطر" و "فرصت" می باشد.  به بیان دیگر، در زمان خطر، به خطر به عنوان فرصت هم می شود نگاه کرد:

-          فرصت برای ویران کردن: نائومی کلاین، پژوهشگر کانادایی در کتاب معروف <دکترین شوک> نشان می دهد که چگونه، سرمایه داری وحشی، در نیم قرن اخیر، از فجایع طبیعی و یا انسان سببی، برای عمیق تر کردن سلطه خود بر سرمایه و ثروت در جهان استفاده می کند. روشی که اندیشه راهنمای آن یکی افزودن بر ثروت به هر وسیله و نیز فقیر- نفرتی بنا شده است. کلاین نشان می دهد که چگونه، پیامبران <کابوس آباد> <dystopia> یا در انتظار فاجعه می نشینند و یا فاجعه ای را خلق می کنند تا برنامه های خود را در زمانی پیش ببرند که جامعه به سبب فجایعی مانند جنگ، کودتا، حملات تروریستی، فجایع طبیعی، دچار شوکه و وحشت و اضطراب شده است، نرمهای دموکراتیک را به کناری گذاشته و برنامه های خود را به چنین دولتهایی و جوامعی تحمیل کنند.  نمونه آخر آن را در کوشش ترامپ بر خریدن امتیاز سرم در حال ساخته شدن در آلمان و استفاده انحصاری در آمریکا می باشد، که سبب خشم مقامات آلمانی شده و اعلام کرده اند که سرم کرونا برای همه مردم جهان می باشد و نه فقط امریکایی ها. البته باید منتظر بود تا دید که چگونه سرمایه داری جهانی از بحرانی که کرونا ایجاد کرده است سعی در بهره برداری از آن می کند.
-          فرصت برای ساختن: برای مثال فاجعه جنگ جهانی اول و شکست روسیه در جنگ، فرصتی را برای دموکراتیک کردن ساختار سیاسی در انقلاب فوریه روسیه  در 1917 ایجاد کرد که با کودتای بلشویکها در اکتبر همان سال و باز سازی استبداد و اینبار در پوشش دیکتاتوری پرولتاریا، فرصت را از بین برد. همین فرصت در دموکراتیزه کردن دولت و رابطه دولت-ملت، در انقلاب بهمن 57 ایجاد شد که با کودتای خرداد 60 از بین رفت و اینگونه، استبداد موفق به باز سازی خود و اینبار در لباس مذهب شد.
ولی شاید بشود گفت که یکی از عظیم ترین و اثر گذارترین بحرانها در تاریخ، شیوع طاعون در قرن 14 در اروپا بود که حدود نیمی از جمعیت اروپا را از بین برد. اثرات آن را اینگونه می شود خلاصه کرد:
-          اقتصادی: فروپاشی سیستم فئودالی در انگستان بود و شورش دهقانان.  البته بعضی تاریخدانان این نظر را طرح کرده که نظام فتودالی در انگستان وجود نداشته است و بعدها داستان سازی شده است.  ولی هر چه واقعیت باشد، واقعیت دیگر این است که آنچه قبل از طاعون وجود داشت، آنی نبود که بعد از آن وجود داشت.
-          روانشناسی: عده ای سر به تقدیر فرو آورده و عده ای دیگر لگد به باورهایشان  زده و روش دم را غنیمت بشمار پیشه کردند. و نیز دیگرانی که فقر خود را نه تقدیر ساخته که ساخته نظام اجتماعی دانسته و اینگونه، خشمشان بر صاحبان امتیاز افزوده شد.
-          دینی: خشم بر کلیسا.  چرا که از جمله می دیدند که دعاها و نذر کردنها و شفا خواستنها و شفاعت طلبیدن و دخیل بستن ها بر مقبره قدیسان هیچ از کشتار عزیزان آنها جلوگیری نکرده است و اینگونه متوجه شدند که شفا خواستن و دخیل بستن فریبی بیش نبوده است و تنها اثر آن پر کردن جیب کشیشان فریبکار بوده است.
داستانهای این فریبکاری ها فراوان مستند وجود دارد.  از جمله این فریبکاری ها که حتی بعد از کشتار طاعون ادامه یافت را، از جمله، در داستان مرگ راهبی قدیس، بنام والتر  سنت برنارد در حدود سالهای 1370 می بینیم.  یک روز شخصی به یکی از راهب ها مراجعه و با اشاره به محل دفن او اشاره می کند و می گوید که اگر بخواهند، آنها را ثروتمند خواهد کرد.  وقتی سوال می شود چگونه؟ پاسخ می دهد که این راهب به قداست معروف بود و او می تواند با نسبت دادن چند معجزه و شفا دادن، در آمد مرتب و خوبی برای صومعه آنها ترتیب دهد. سوال می شود که چگونه می شود که معجزه را را به این قدیس نسبت داد چرا که معجزه بنا بر دستور خداوند انجام می شود؟ پاسخ می دهد که نگران نباشند و او ترتیب کار را خواهد داد.  ترتیب کار اینگونه می شود که 24 نفری را که در خدمت داشته، با داستانهای ساختگی از معجزه و شفا بخشیدن قبر قدیس به دهکده های اطراف می فرستد و اینگونه کاروان زوار به طرف مقبره قدیس به راه می افتد صومعه صاحب در آمدی سرشار می شود.  
ترکیبی از خشم مردم نسبت به کلیسا و آگاهی بعصی از کشیشان نسبت به فریبکاری های کشیشان و مسیحیت را آلوده خرافات کردن، سبب اعتراض بعضی از کشیشهای معترض می شود که معروفترین آن جنبش  لولاردها/ Lollards  به رهبری  جان ویکلیف/John Wyclif بود.  ویکلیف، با ثروت اندوزی کلیسا مخالفت می کرد و خواستار توزیع کردن ثروت در میان مردم بود و سخت با خرافات مخالفت کرد. خرافاتی مانند در مراسم یک شنبه های کلیسا، نان و شراب را گوشت و خون حضرت مسیح دانستن و یا زیارتگاه از قدیسان و معصومین ساختن و برای بخشش گناهان و یا شفا دادن بیماران آنها را نزد خداوند شفیع قرار دادن و یا طلب معجزه کردن.  

 این عصیان که کشتار بوسیله طاعون نقش کاتالیزور را بازی کرد پایه گذار جنبش اصلاحی در درون مسیحیت شد که بعدا به جنبش پرونستانیسم تحت رهبری کسانی چون مارتین لوتر و جان کالون منجر شد.  به بیان دیگر، جنبش دهقانان انگیس در سال 1381 که بر علیه برده گی، صرف (دهقان بی زمینی که حتی اجازه ترک زمین و کار برای ارباب را نداشت.) و زندانی زمین و ارباب بودن و در کل سیستم طبقاتی که کلیسا آن را مشیت الهی می دانست، گفتمان دینی خود را یافت و دهقان از حقوقی برخوردار شد که قبل از آن تصورش هم نمی رفت مانند پایان دوران برده گی و صرف بودن  که یک سوم مردم انگستان در چنین طبقه یا قرار داشتند و نیز امکان ظهور و رشد طبقه بازرگان و تاجر و پذیرفته شدن در طبقات اشرافی.
حال بنظر می رسد که کرونا می تواند چنین نقشی را در ایجاد انقلابی در دین و در میان خرافی ترین اقشار جامعه بازی کند.  چرا که حال، آن دخیل بند بر ضریح این و آن امام و امام زاده می بیند (که استبداد حاکم بشدت به آن دامن زده است.) که نه تنها بوسه زدن بر ضریح، شفا نمی دهد که جان را نیز می تواند بگیرد و می بیند که ضریحی که به آن پناه می برد و نذر می کرد تا "معصوم" دفن شده از خدا برای او شفاعت کند، می تواند مرگ را به سراغ نزدیکان او هم بفرستد و اینگونه راه بیمار نشدن و احتمال فوت نکردن، نه به مرقد آن امام پناه بردن که از آن فرار کردن است.
وقتی واقعیت اینگونه شفاف و صریح خود را تحمیل مومنی که خرافه را با جوهر دین یکی گرفته است، می کند، می تواند هم نقش نفی همه چیز را کردن و دم را غنیمت شمار را برای فرد داشته باشد و هم نقش بیدار باشی را برای او بازی کند.  در اینجا است که نقش روشنگرانه دینداران که حقوق و آزادی را جوهر دین می دانند، تاریخ ساز می شود و اینها می باشند که می توانند به این باورمندان به خرافه و حال شوکه شده، نشان بدهند که مرقد و ضریح و معصوم و شفاعت خواستن و شفیع شدن، هیچ ربطی به اسلامی که با قرآن نازل شد ندارد و یک به یک از کلیسای قرون وسطی کپی شده است و اینگونه است که قدیس مسیحی تبدیل به امام معصوم شده است و نشان دهند که قرآن خیلی صریح نشان می دهد که حتی پیامبر نیز معصوم نبود چه برسد به فرزندان او و اینکه از نسل او بودن هیچ مزیت خاصی بر دیگران ندارد، چه برسد به شفیع شدن و شفا دادن و معجزه کردن.  آنهم معجزاتی که از پیامبرش سر نزد و در پاسخ به اینکه چرا دریا نمی شکافد و مرده زنده نمی کند و اینکه معجزه اش چیست، فقط به کتابش و آنچه که در آن نوشته است اشاره کرد.
در عین حال، نباید، بقول مثلی انگیسی، کودک شیر خوار را با آب حمام بیرون انداخت و به درایت و همدمی و یکدلی نیاز است و نیاز به قائل شدن به تفکیک است بین نیازها و احساس های گوناگونی که حرم ها در باور مندها ایجاد می کند.  برای مثال، صاحب این قلم، با وجودی که هیچ باوری به شفا و شفاعت نداشت ولی از اینکه بعضی شبهای جمعه، با تاکسی پدر خانواده به شاه عبدالعظیم می رفت و بودن و دیدن در آن فضا و رفتار مهربان و انسانی مردم، به او احساس آرامشی معنوی می داد و اینکه از معدود زمانهایی بود که همه خانواده بزرگ یازده نفری که روی سر و کول هم سوار پیکان شده اند، برخورد و دعواهای معمول رخ نمی داد و این در حالی بود که پدر هم که مدتها بود که باور به دین و خدا را بوسیده و کنار گذاشته بود، روان شدن آن احساس صلح و آرامش را در خود احساس می کرد. شک ندارم که اگر دوباره امکان رفتن به آن مکان ها را پیدا کنم، آن احساس معنوی و صبح درونی آغشته در تاریخ و هنر و عشق این سرزمین، به اسلام خواهد آمد.
منظور اینکه، بردن این رنسانس که با ضعفهای خود، بیشتر از سید جمال شروع شد و با شریعتی ادامه پیدا کرد و با بنی صدر به بلوغ رسید، و بردن آن به عمیق ترین لایه های اجتماعی جامعه برای باز کردن آینده و رشد استعدادها و سبز کردن وطن بیابان شده، نیاز به ایجاد گفتگویی خالی از کینه جویی، تمسخر، تحقیرو "نقدهای" آبکی که بیشتر ریشه در عقده گشایی دارد و روضه خوانی برای هم نظران که تنها نتیجه آن کور کردن امکان هر گونه گفتگویی است،  می باشد.  گفتگویی که از تمامی نمادهای خشونت، همچون خشونت در شخصیت، خشونت در اندیشه، خشونت در قلم و خشونت در بیان خالی باشد.  اینگونه است که عقل نقاد و استعداد رهبری که ذاتی هر انسانی است در فضای لایتناهی آزادی و رشد بکار می افتد و از اولین نتایج آن عارف شدن به <حقوندی> تمامی انسانها می باشد و از منظر حقوق با بخود و دیگران و جامعه ارتباط بر قرار کردن.


۱۳۹۹ فروردین ۲, شنبه

نوروز من از...شروع می شود






نوروز من از عکس سنبل آبی کتاب فارسی ام شروع می شود.

نوروز من از رفتن خانوادگی به بازار برای خرید کت و شلوارهای نوروزی و خوردن یک نان خامه ای بزرگ در وقت بر گشت شروع می شود.

نوروز من از شستن فرشها و تمیز کردن پنجره ها و شستن حیاط و خنده مادر و مادرجا ن مادر جان گفتن او شروع می شود.
نوروز من جلوی تلویزیون از دیدن تاتر ارحام صدر و از خنده غش کردن شروع می شود.

نوروز من، با محمد، از سوار اتوبوس ایران پیما در سنندج شدن و در غروب آفتاب از تپه تلویزیون شهر گذشتن و بطرف تهران راه افتادن و خواب در آغوش کشیدن خواهرکم، نادیا، را دیدن شروع می شود.

نوروز من، از اسکناس نوی تا نخورده دو تومنی پدرم شروع می شود.

نوروز من از دیدن لباسهای نو و خنده های محترمانه خانواده ها در کوچه و محله که برای رو بوسی بظرف منزل بزرگتر فامیل می روند شروع می شود.

نوروز من از جیبها را از آجیل و شیرینی پر کردن و با داداشا به سینما کارون خیابون سلسبیل رفتن شروع می شود

و نوروز من در وقت بر گشتن به خانه و بوی قرمه سبزی را در کوچه شنیدن و اینکه کاش مامان هم قورمه سبزی پخته باشد شروع می شود.

نوروز من از زمانی شروع می شود که حتی از کوچکترین چیزها و فرصتها استفاده برای تبدیل کردن آن به شادی شروع می شود.

نوروز من در خنده مادر و سبزه پر پشت عدس در ظرف سفالی ستاره مانند و رقص و شادی خواهرها و داداشهایم در اتاق بزرگه رو به حیاط شروع می شود.

نوروز من نوروزی است که تا زمانی که با شادی ها، لشکر غم را به عقب می رانم و با ساقی ضربه فنی اش می کنم، همیشه ادامه دارد. 

نوروز من نوروزی است که ویروس کرونا و ویروس استبداد را هم ضربه فنی می کند.

زندانی کرونا و کشتی نوح؟






احساس عجیبی است! همسرم چندین بار با تعجب از من سوال کرده که چرا در این وضعیت بحرانی و خطرناک و زندانی خانه شدن، اینقدر آرامی و حتی شاد؟  دیشب هم با حالت کمی ناراحتی می گفت که تو باید نگران باشی، وضعیت خیلی بد است و خیلی بدتر خواهد شد، ولی تو چرا هیچوقت نگران نمی شی و هیچ اثری از ترس و نگرانی در تو نمی بینم و این درست نیست!

گفتم، اولا وقتی لازم باشه می شم، ولی چی بگم  والله، و واقعیت اینه که اگر نگرانی از بیمار شدن عزیزانمان و خودمان و عزیزان مردم نبود، از این وضعیت شاد هم می شدم، چرا که زندانی خانه شدن، وضعیتی برای جامعه ایجاد می کنه تا زمانی از زندگی سر سام آور خارج شود و فضا ایجاد شود برای فکر و ابتکار و با هم بودن.   یک حالتی ایجاد می کنه که انگار در کشتی نوح نشستی و همه باد و طوفان و بارون صدمه ای به کشتی نمی تونه بزنه و..و

گفتم که بیشترین سعی را البته می کنیم تا گرفتار این بیماری نشویم ولی نباید بنده و اسیر ترس شویم و هر چه ترس بیشتر بر ما غلبه کند، سیستم دفاعی بدن ضعیف تر می شود و در هر حال، اگر سراغ ما هم آمد که آمد و نباید از ترس مرگ خود کشی کرد و تا آن زمان احتمالی باید از زندگی لذت برد.

گفت، درسته، درسته و حق با توست و نشان داده شده که انسانهای شاد و امیدوار و پر امید توانایی بیشتری برای مقابله با بیماری ها و دارند.

اضافه کردم که علت دیگر رضایتم از وضعیت موجود این است که قدری من را یاد زمان انقلاب می اندازد.  توضیح دادم که کسانی که انقلاب را زندگی نکردند، هر چه از آن می فهمند تظاهرات بود و بر خوردهای خیابانی.  در حالی که در خارج از آن فضا، به دلیل اعتصابات سراسری و نیز خوابیدن کارها، اکثریت مردم خانه نشین شده بودند و از تظاهرات که خارج می شدی وارد فضای ساکت و آرومی در کوچه و خیابان می شدی و در این خانه نشینی ها؛ میوه های نیکی ظاهر میشد. مثال دوستم را زدم که شغل پدر را پیش گرفته و جوشکار بود و منهم مدتی در تابستان در مغازه اشان کار کردم.  گفتم که همین دوست جوشکار، در دوران خانه نشینی به نقاشی کردن روی آورد و بسیار زود متوجه علاقه و استعدادش در اینکار شد و در اینکار بسیار پیشرفت کرد و اینکه اگر نبود اعتصابات و خوابیدن کارها و خانه نشینی، هیچوقت این علاقه و استعداد را در خود کشف نمی کرد.

خلاصه اینکه این وضعیت، حالت عجیبی را در من ایجاد می کند.  همه چیز بهم ریخته است، دست راستی ترین دولت انگستان از جنگ جهانی اول ببعد که بخش خصوصی و حمایت از آن و دولت را هر چه کوچکتر خواستن و اعلان جنگ به تخصص و متخصص ها و علم داده بود، حال در اثر این بحران، اقتدار دولت را در همه کارها گونه ای وارد کرده که سوسیالیستها حتی خوابش را هم نمی دیدند.  چرا که وضعیت جدید،  تمامی باور ها را زیر و رو کرده و برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد، در عرض چند هفته، سیاستهای سوسیالیستهای تند و داغ را پیش گرفته اند و دست به دامن متخصصان و دانشمندان شده اند و حالا یک علم و دانشمند می گویند و صد تا از دهانشان می افتد.  

خلاصه اینکه ، فضا بسیار سیال شده است و اگر نیروهای مترقی قادر شوند که خود را جمع و جور کنند، می توانند چرخشی بنیادین در ساختار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی ایجاد کنند.

۱۳۹۸ اسفند ۱۷, شنبه

نود درصد مردم جهان بر ضد زنان تبعیض قائل می شوند




تحقیق سازمان ملل نشان می دهد که 90 درصد از مردم جهان، بر ضد زنها تبعیض قائل می شوند.  این تبعیض قائل شدن شامل خود زنها نیز می شود که حدود نیمی از آنها بر ضد جنسیت خود تبعیض قائل شده و مرد را بر تر از خود قرار می دهند و برای نمونه، مردان را رهبران بهتری می دانند.   

البته هزاران سال زن را تحقیر کردن و ضد فرهنگ مرد سالاری، نه بدون همکاری فعال بسیاری از زنان ممکن می شد/می شود و نه به سادگی جای خود را به فرهنگ آزادی و برابری و انسانی می دهد.

بهتر است این نقد را بگونه ای بسیار خلاصه از خودم شروع کنم و مانند آنهایی که خود را مادر زاد! برابری طلب توصیف می کنند نباشم و خود را تافته جدا بافته ای ندانم:  

بگونه ای خیلی خلاصه بگویم (در اولین فرصت در این باره مقاله ای خواهم نوشت.) که منهم در فرهنگ مرد سالار جنوب شهری متولد شده و "آبدیده" شدم و منهم  زنان را فروتر از مردان می دانستم (البته این باور شامل مادر و زنان خانواده و فامیل نمی شد - از پیچیدگی های این ضد فرهنگ است.)

اولین تحول در این باور از خواندن مکرر کتابهای شریعتی شروع شد (حدود 180 کتاب و جزوه های او را بارها خواندم.) ولی تحول عملی، در جریان تظاهرات عید فطر انجام شد که وقتی نظامیان با سر نیزه و گازهای اشک آور بسیار قوی (مانند این بود که پوست تمامی بدنم به با شعله ای کم در حال سوختن بود و نفس کشیدن آنگونه ناممکن شد که عده زیادی از حال رفته  و بر زمین افتادند.) حمله کردند و تظاهر کنندگان فرار کردند و وقتی فریاد زدم که بایستند و عقب ننشینند، اول کسانی که ایستادند، دخترها بودند.  بعد در کشتار 17 شهریور بود که دیدم که در خطر ناکترین محل اجتماع که معلوم بود کشتار از آنجا شروع می شود بسیاری از دخترها ایستاده بودند و در جریان کشتار هم عده ای از آنها شهید و زحمی شدند.  در اینجا بود که باور به ترسو بودن زن کاملا از سرم بیرون رفت.

مرحله دیگر شکسته شدن باور به نابرابری، زمانی بود که 5 سال بعد از انقلاب وطن را ترک کردم و از آنجا که خطر زندان و اعدام از بین رفته بود به خود اجازه عاشق شدن را دادم و بعد از مدتی عشق و عاشق شدن را تجربه کردم و در اینجا بود که حس کردم که محال ممکن است بدون زن را برابر مرد دانستن، عشق را تجربه کرد و اینگونه متوجه شدم که حاملان ضد فرهنگ مردمسالاری (چه زن و چه مرد.) از جمله محرومان عشق می باشند و هیچوقت عشق رهایی بخش و آزادی بخش و رشد یاب را تجربه نمی کنند.

البته کار به اینجا ختم نشد وهم زمان مطالعات ادبیات فمینیستی و نقد آن، مانند کاوشگری که با تیشه زمین را می کند تا تاریخ انسان را بهتر در یابد، با تیشه و مشعلی بطور دائم وارد عمیق ترین دهلیزهای روح و روان و باور شدن لازم است تا مانند تیشه که در دل چاه قنات، بر چشمهای کور شده می زند تا آنها را از رسوبات عاری و اینگونه، آب زلال حیات کم کم در دل قنات جاری شود، به چنین کاری نیاز است تا زنگارها و رسوبات هزاران سال ضد فرهنگ زور را از خود خویشتن زدود.

https://www.bbc.co.uk/news/world-51751915

۱۳۹۸ اسفند ۴, یکشنبه

پیام به مستبدان حاکم در ایران و سوء استفاده ار تصویر برادرم مسعود






از ایران خبر دادند که تلویزیون رژیم سخنرانی آقای خمینی در زمان ورود به ایران و در بهشت زهرا را پخش کرده و عکس برادرم، مسعود، را در قطعه 17 نشان داده است.  هموطنان بدانند:
  
- مسعود، شهادت را سرنوشت خود کرد، چرا که استبداد را در هر شکل و رنگی بر نمی تافت.  مسعود عصیانگر بر علیه ظلم بود. 

- مسعود از خانواده ای نصدقی بود و مسلمانی بود مصدقی و آزادی خواه و روز قبل از شهادتش بر سر مزار شهدای 30 تیر و دکتر فاطمی رفته بود. 

-مسعود در فرهنگ جوانمردان رشد کرده بود و از نسل عیارانی بود که در طول تاریخ  همیشه بر علیه ظلم در مقابل ظالم ایستاده اند. 



-مسعود ستم ستیز بود و زور را بر نمی تافت. 

-مسعود، مانند دیگر انسانها، بودنی نسبی بود و ضعفهای خود را داشت، ولی آنچه که او را مسعود کرد و در قلب آنهایی که او را می شناختند، ماندگار کرد، جوانمردی اش بود و دفاع از حق ضعیفان در مقابل زور گویان.  به همین علت بود که همیشه در برابر کوچک ترها سر فرود می آورد و در مقابل زور گویان، گردن می افراشت.

-مسعود از همان چشمه فرهنگی آب خورده بود که یعقوب لیثها و پوریای ولی ها و ستار خان ها و باقر خان ها.  عیاری که ترس را نمی شناخت و انسانی که در آن جو وحشت، قاب عکس شاه را در کلاس بر زمین می کوبید و به معلمانی که از وحشت نزدیک بود قالب تهی کنند، می گفت که در زیر عکس دیکتاتور امتحان نمی دهد.

به بیان دیگر، مسعود، تجسم عصیان بر علیه تمام صفاتی بود که در استبدادیان تبهکار حاکم ساری و جاری است و اگر زنده مانده بود، از اولین هایی می بود که  پرچم مبارزه بر علیه شما استبدادیان و دزدان انقلاب را بر می افراشت. 

او رفته است و به حقیقت پیوسته است ولی مسعودها حضور دارند و عمل می کنند و این حضور آنها و عمل آنهاست که هم رفتن شما را مسلم می کند و هم استقرار جمهوری شهروندانی که نتیجه 130 سال تلاش نسلهای ایرانیان است.



۱۳۹۸ اسفند ۱, پنجشنبه

انتخابات زهر آلود. چرا رای نمی دهیم؟







در اینجا بعضی از نوشته های هموطنان از داخل و خارج ایران را در رابطه با چرایی وارد بازی "انتخاباتی" نشدن را گرد آورده ام:

انتخاب زهر آلود ........................
در پس این سایه روشن های کوچه غمگین من
چند ساعت یا که شاید سالها پیش از رهایی از قفس
نام من را میزنی فریاد ای ضحاک عصر:
باز آیید مردم باز ای گمگشتگان
بنگریدم بنده های خس، لشگر پیر و جوان
وقت آزادیست اینجا وقت انتخاب
بر سر هر شانه ام یک مار زهر آلود باز
تشنه رای تو و خون تو اند
بر بخیز از قبله و مهر و نماز
قبله امروز تو تخت من است
جان تو فردای تو باز در دست من است
از دو مارم بهراس و تن بده
یا که در آن کوچه غمگین خود
مست رویای رهایی جان بده
انتخابش با تو است در امت من اجنبی
از دو مار تشنه ام، بنده آشفته ام،
تو کدام را می طلبی؟....فریس نژاد (اسفند ۱۳۹۸)


نه بلدیم جعبه سیاه را بخوانیم نه جعبه را به کسی می دهیم تا بخواند
نه می جنگیم و نه مذاکره می کنیم
نه کشور را مثل آدم اداره می کنیم و نه می گذاریم تا آدمها  اداره کنند
نه راه می رویم و نه راه می دهیم
منطق کره هایی که فقط در لجن تعلیق می لولند و ایران را به لجن می کشند


 هموطن رأي دادن يا رأي ندادن حق توست ، مجلس يا نماينده اي كه نتواند ، حتي در مورد گران شدن بنزين ، نقش داشته باشد ، و تصميم را يكنفر ميگيرد ، رأي دادن يا ندادن تو ، چه نقشي را در سرنوشت تو بازي ميكند ؟ ، با تحريم فعال انتخابات نظام ، و با جنبش همگاني ، به شخصيت انساني خود و به استقلال ازادي خود ارج بگذاريم 🔴 استقلال، 🌹ازادي، جمهوري ايران 🌹



سه شنبه ۲۹بهمن ۹۸
تجمع اعتراضی امروز در دانشگاه_علامه طباطبائی..

شعارها:
مردم درگیر فقرند ، اینا تو فکر رای‌ان
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
هم ظالمید هم شیاد، ننگ بر این استبداد
آزادی، عدالت، این است شعار ملت
خار چشم استبداد، اتحاد، اتحاد



بانوان ايران حق دوچرخه سواري ندارد،حق موتور سواري ندارد، حق استاديوم رفتن ندارد، حق مسافرت بدون اجازه همسر ندارد،حق..اما حق رأي دادن دارد ، ايا اين توهين به شعور شما بانوان نيست؟ ⚪️تحريم فعال انتخابات و نه به اين نظام چاره كار است



تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر - 27بهمن 98

شعارهای دانشجویان:
بترسید بترسید، ما همه باهم هستیم
مردم درگیر فقر اند، اینا تو فکر جنگ اند
از ایران تا بغداد، فقر و ستم، استبداد
هزار و پونصد نفر، کشته آبان ماست
مادر چه داغدار است، اینجا همه نیزار است
نه پادگان نه بنگاه، درود بر دانشگاه


در هر انتخابات ما را بین بد و بدتر برده اند
به استبداد رای ندهیم
تا به آزادی برسیم



 نوشته اي از يك هموطن🌹

به عشق رهبرم رای نمیدهم ، 🔴 تاکه ایشان هرچه خودصلاح اسلام وایران هست انجام دهند . چراکه ایشان نایب برحق هستند و تنها ناجی همه ماایرانیها.... رای نمیدهم ، چرا که رای من همیشه برخلاف فکر و مصلحت ایشان بوده و انتخابهای اشتباه من ، مارا به این روز انداخته..... رای نمیدهم چونکه هرچه پیشرفت درقدرت نظامی وعلمی واقتصادی داشتیم ازاقدامات وفداکاریهای رهبرعزیزوعظیم الشان مان بوده واشخاص وطرافیانی که ایشان بادرایت وازروی عقل وارتباطات ایشان باامام زمان داشته اند به ثمررسیده است .
پس بیایید باهمبستگی ملی باندادن رای وتکرارنکردن اشتباهاتی که سالهاست تکرارمیکنیم ، همه چیزرابه قدرت عظیم رهبربسپاریم . به امید اینده ای بهتر🔴
🌹استقلال، ازادي، جمهوري ايران🌹 تحريم فعال انتخابات



🔴 مشت نمونه خروار است 🔴
🌹هموطن ، هم رأي دادن و هم ندادن حق توست، و حق ، داشتن نظام حقوقمدار است، ، هوشيار باشيد ، كسي كه مدعي ، سرباز " رهبري" شود ، نمي تواند خدمت گذارشما شود، با تحريم فعال انتخابات ، بجنبش همگاني بپاخيزيم🌹

⭕️ در اينجا ویدئویی دیده نشده از سردار عدل هاشمی در زمان خدمتش در سپاه پاسداران که قسم جلاله می‌خورد که هیچ گاه در انتخاباتی شرکت نمی‌کند

🔴 سردار حاج عدل هاشمی می‌گوید
اگه روزی اسم من اومد برای نمایندگی بگید تف بر این آدم ملعون!
🔴 و او حالا با سفره‌های رنگین مشغول جمع‌آوری رای در حوزه انتخابیه خودش است....
🌹 استقلال، ازادي، جمهوري ايران 🌹 تحريم فعال انتخابات
راديو عصر جديد www.asrjadid.com



بانوان ايران حق دوچرخه سواري ندارد،حق موتورسواري ندارد،حق استاديوم رفتن ندارد، حق مسافرت بدون اجازه همسر ندارد،وو،اماحق دارد رآی دهد!!


مردم ايران اگر دوست داريد، نخبه هاتان را ، پَخمه ها بكُشند،ودلهاي شما را بروز سياه نشانند، در انتخابات نظام ولايت مطلقه شركت كنيد!


نوشته اي از يك هموطن🌹

به عشق رهبرم رای نمیدهم ، 🔴 تاکه ایشان هرچه خودصلاح اسلام وایران هست انجام دهند . چراکه ایشان نایب برحق هستند و تنها ناجی همه ماایرانیها.... رای نمیدهم ، چرا که رای من همیشه برخلاف فکر و مصلحت ایشان بوده و انتخابهای اشتباه من ، مارا به این روز انداخته..... رای نمیدهم چونکه هرچه پیشرفت درقدرت نظامی وعلمی واقتصادی داشتیم ازاقدامات وفداکاریهای رهبرعزیزوعظیم الشان مان بوده واشخاص وطرافیانی که ایشان بادرایت وازروی عقل وارتباطات ایشان باامام زمان داشته اند به ثمررسیده است .
پس بیایید باهمبستگی ملی باندادن رای وتکرارنکردن اشتباهاتی که سالهاست تکرارمیکنیم ، همه چیزرابه قدرت عظیم رهبربسپاریم . به امید اینده ای بهتر🔴
🌹استقلال، ازادي، جمهوري ايران🌹 تحريم فعال انتخابات